زندگینامه آیت الله معرفت

پنجشنبه 25 فروردین 1390 نویسنده: محمدتقی آقائی خوزانی |


زندگینامه آیت الله معرفت

آفتاب معرفت

نگاهی به زندگانی آیت­ ا... معرفت مفسر بزرگان قرآن و اندیشمند خمینی­ شهری

روح­ ا... حاجی ­حیدری

با تشکر از محمدتقی آقایی

چهار سال از درگذشت فقیهی ژرف­ اندیش، مفسری نام ­آور، قرآن­ پژوهی فرزانه و بی­ بدیل حضرت آیت­ ا... معرفت می­گذرد. اندیشمندی که به تعبیر علامه فضل­ا... مرجع تقلید بزرگ لبنانی: «درگذشت وی، خسارت بزرگی بود. او اسلام­­شناسی یگانه بود، در زمینه علوم قرآن حجتی بود و در مراحل مختلف زندگی به اسلام ناب و امتداد خط پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) التزام داشت.»

زندگینامه به قلم خود استاد

اینجانب محمدهادی معرفت در سال 1309 شمسی در خانواده روحانی در شهر كربلا متولدشدم. پدرم شیخ علی فرزند میرزا محمد علی از نوادگان شیخ عبدالعالی میسی اصفهانی از خطبای بنام كربلا در آن دوران بود. پدرم به اتفاق والدین و دیگر اعضاء خانواده­اش در سال 1290 هجری. شمسی در سن پانزده سالگی از سده اصفهان به كربلا مهاجرت كرد و در سن 63 سالگی سال 1338 شمسی در كربلا وفات یافت و در ایوان پشت سر بارگاه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) به خاك سپرده شد. وی دانشمند و خطیبی توانا و مورد احترام مردم كربلا بود. پدران پدرم همگی تا سه قرن از سلسله جلیله روحانیت و علما بوده اند.

مادرم سیّده زهرا دختر سید هاشم تاجر رشتی بود كه در كربلا متوطن گردیده و در سال 1363 هجری شمسی وفات یافت و همانجا مدفون گردید.
پدرم مرا در سنّ پنج سالگی برای سواد آموزی به مكتبی فرستاد كه توسّط شیخ باقر كه از اصفهان به كربلا مهاجرت كرده و نظام جدید تأسیس نموده بود. پس از آن مقدّمات را نزد استاد حاج شیخ علی اكبر نایینی و سپس نزد پدر آموختم. ادبیات و منطق را نزد دیگر اساتید حوزه كربلا فرا گرفتم و مقداری هم علوم فلكی و ریاضی را تلمذ نمودم.

آیت­ا... معرفت به خمینی­شهر علاقه داشت

دکتر مهدی معرفت دکترای مکانیک و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و فرزند ارشد آیت­ا... معرفت در گفتگو با فرصت با اشاره به علاقه پدر به شهرش خمینی­شهر گفت: جد ما شیخ علی معرفت از خمینی­شهر به کربلا رفته بود. اینطور شد که آیت­ا... معرفت هم در کربلا به دنیا آمدند. پدرم در قم با حضرت آیت ا... شیخ عبدالجواد جبل­عاملی ارتباط داشتند و رابطه این دو نیز بیشتر بر مبنای همشهری بودن بود، البته رابطه کاری و تخصصی بود. در مجموع ایشان با احساس خوبی از موطن (خمینی­شهر) و اجداد خویش یاد می­کردند. تا اواخر عمر هم به خمینی­شهر رفت­و آمد داشتند.

شخصیت علمی

آیت­ا... معرفت را می­توان از بزرگترین مفسرین قرآن در جهان تشیع بلکه در جهان اسلام دانست. شخصیت علمی کم­نظیر وی، همگان را مجذوب و محسور خود می­کرد. آیت‏الله‌العظمی جعفر سبحانی، از مراجع تقلید، در این­باره با بیان این‌كه آیت‏الله معرفت، «قهرمان علوم قرآن» است، بیان كرد: آیت‏الله معرفت كوشش فراوانی انجام داد تا لكه تهمتی را از دامن شیعه بزداید، این لكه همان متهم كردن شیعه به تحریف قرآن است. آیت‌الله معرفت در این كتاب به این مسئله می‏پردازند كه این تهمت از كجا آمده و ریشه‏اش در كجاست؟ بحمدالله ایشان توانسته‏اند كه به خوبی از این كار برآیند.

وی با اشاره به كتاب «شبهات و ردود» آیت‌الله معرفت بیان كرد: بالاخره مخالفان قرآن در طول این چهارده قرن، كوتاه ننشستند، خصوصا كسانی كه به اصطلاح، اهل كتاب هستند و یا آن‌هایی كه حتی اهل كتاب نیستند و مادی‌گرایند، توانسته با فشارها و اجتماعات، خردهایی بر قرآن بگیرند. حتی یك كشیش انگلیسی به نام «سال» كتاب مستقلی دارد كه در بیروت به زبان انگلیسی چاپ شده و بعدا به زبان عربی ترجمه شده است كه مؤلف آن اسم مستعار به نام «هاشم العربی» دارد.

آیت­ا... سبحانی خاطرنشان كرد: آیت‌الله معرفت این كتاب را از من خواستند و من یك نسخه از آن را به ایشان دادم. ایشان شبهات این كتاب و دیگر شبهاتی كه از اینجا و آنجا بود را جمع‌آوری كرد و كتاب بسیار مستقلی تحت عنوان «شبهات و ردود» نوشت؛ بنابراین اصل كتاب‌های ایشان را می‌توانیم به این نام ترویج كنیم یكی «التمهید فی علوم القرآن»، دیگری مستخرج از آن كه كتاب «صیانةالقرآن كریم عن التحریف» است و سومی هم «شبهات و ردود» كه در آن به مسائل تاریخی و ادبی پرداخته شده است و از جهات مختلفی در این مورد بحث، و مخالفان را خلع سلاح كرده است.

این مرجع جهان تشیع با اشاره به وجود ضعف مزاج و عارضه قلبی آیت‌الله معرفت، تصریح كرد: ایشان تصمیم گرفت تمام روایاتی كه در تفسیر قرآن وارد شده را در یك جا جمع كند. قبل از آن‌كه تفسیر ثعلبی چاپ شود، ایشان مشغول این كار شد، اما بعد از آن‌كه تفسیر ثعلبی را در بیروت چاپ كردند و این كتاب اثری از نسخ خطی استنساخ شد، آیت‌الله معرفت مسئله را از نو شروع به نوشتن كرد.

حجت­الاسلام بهجت­پور استاد حوزه و دانشگاه نیز با اشاره به مقام علمی آیت­ا... معرفت می­گوید: شیعه اگر بنا دارد خودش را معرفی کند خودش را به ایشان معرفی می­کند. ما و دوستانی که گاهی به خارج کشور می­رویم می­بینیم که دانشمندان اهل سنت با مطالعه التمهید، عظمت فکر شیعی و عمق فکر شیعی را در مباحث قرآنی اقرار می­کنند.

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدباقر معرفت، فرزند آیت‌الله معرفت، در گفت‌وگو با سرویس اندیشه خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، در مورد اثار علمی آیت­ا... معرفت با اشاره به استقبال زیاد از آثار وی حتی در خارج از کشور، گفت: كتاب‌های پدرم در مصر با نام « ذهب و فضه » (طلا و نقره) شناخته می‌شود و هر وقت كتاب‌هایش را به مصر و الجزیره می‌فرستادیم به سرعت به فروش می‌رفت؛ چرا كه در آن‌ها از دشنام و بی‌‌احترامی خبری نبود، فحشنامه نبود؛ لذا مرحوم پدرم در جهان عرب و ایران شناخته شد

چگونگی ورود به مباحث قرآنی

حجت­الاسلام بهجت­پور از شاگردان مبرز  آیت­ا... معرفت در گفتگو با فرصت، درباره علت ورود آیت­ا... معرفت به تفسیر قرآن گفت: آیت­ا... معرفت به همراه تعدادی از دوستان بنا را بر این گذاشتند که به سؤالات و شبهات علمی دانشجویان و دانشگاهیان جواب دهند برای همین با مراکز علمی مکاتبه کردند که اگر سؤال دارید بفرستید و جواب بگیرید. ایشان بخش سوالات قرآنی را قبول می­گفتند و این آغازی بود برای ورود ایشان به مباحث قرآنی. دلیل تمرکز در علوم قرآن هم این بود که فرمودند سوالی به من رسید در زمینه مباحث مربوط به قرائت به زبان غیر عربی، هرچه در کتابخانه­های شیعی گشتم جز یک صفحه مطلب که در کتاب کتاب کاشف­الغطاء بود هیچیک از علمای شیعه در این زمینه مطلبی نداشت. اما اهل سنت در این زمینه کتابهایی داشتند. همین باعث شد که تصمیم بگیرم و متمرکز در بحث­های قرآنی بشوم.

عنایت امام علی(ع)به آیت­ا... معرفت

حجت­الاسلام بهجت­پور در ادامه گفتگو با فرصت به عنایت حضرت علی (ع) به ایشان می­پردازد و می­گوید: به دلیل فقدان منابع شیعی، ایشان کار بزرگی را انجام دادند. به این سبک که منابع سنی را مطالعه کرده و به بیان دیدگاه شیعی در مورد آنچه که سنی­ها ذکر کرده بودند پرداختند. مثلاً خاطره­ای که خود ایشان نقل می­کنند اینکه فخر رازی شبهه­ای را در رابطه با واو «و راسخون فی العلم» مطرح کردند که این واو واو عاطفه نیست. بنابراین اهل بیت را راسخون در علم نمی­دانند. قول مشهور شیعه اینکه عطف است واو راسخون حضرت آقا خیلی تلاش کردند تا جوابی به این شبهه بدهند ولی کار برایشان سخت شد جوابی نمی­یافتند آخرالامر بعد یک هفته رفتم حرم حضرت امیرالمؤمنین در نجف سرگذاشتم و عرض کردم یا علی اگر هیچ کس نداند تو می­دانی که همه تلاش من این است که نام تو را در قرآن احیاء کنم و نشان بدهم. چرا نباید در مورد این شبهه ناتوان باشم؟ همین که از حرم بیرون آمدم مستقیم رفتم منزل و پای میز کارم. قلم که بدست گرفتم دیدم چه شبهه واهی و سستی است ولی من بی توجه بودم. الهام و توجه حضرت علی (ع) باعث شد که با قوت تمام جواب این شبهه را بدهم.

کتاب التمهید

کتاب التمهید را می­توان از بزرگترین و ارزشمندترین یادگارهای آیت­ا... معرفت دانست. آیت­ا... سبحانی در این زمینه می­گوید: وی توانست در عصر ما مجموع علوم قرآنی را در چندین جلد به نام «التمهید فی علوم القرآن» منتشر كند و نه تنها ناقل باشد، بلكه محقق هم باشد. كتاب «التمهید» امروزه هر كجا كه برود، افتخار حوزه علمیه و افتخار شیعه است؛ زیرا در عین حالی كه كتابی سرشار از تحقیق است، خالی از تنش است.

وی در ادامه به وجه تمایز كتاب‌های علوم قرآن اهل سنت و كتاب «التمهید» اشاره می­کند و می­گوید: وجه تمایز «التمهید» با آن کتابها این است كه آن تألیفات بیشتر ناقل بیانات گذشته هستند، اما آیت‏الله معرفت یك محقق هست و انصافا خلأی را كه در این بخش بود، پر كرد.

حجت­الاسلام بهجت­پور نیز در این زمینه می­گوید: التمهید در واقع بروز و تجلی اولین گام تحقیقی اجتهادی شیعه در مباحث علوم قرآن است و امروز شیعه با افتخار نظرات علامه معرفت را روی دست گرفته و به جهان اسلام و غیر اسلام ارائه می­کند که در کنار برهان زرکشی و اتقان سیوطی (از اهل سنت) عرضه می­شود.

 


استمرار روحیه خوشه‌چینی از خرمن دانش بزرگان


یکی از ویژگیهای کم­نظیر آیت­ا... معرفت آن بود که در تمام طول حیات، هرگز تحصیل را رها نکرد. آیت­ا... استادی در این زمینه می­گوید: یکی از ویژگی‌هایی که بسیاری از اهل علم از آن غافلند این است که ایشان از جوانی طلبه فاضلی بود. با این حال درس خواندن را رها نکرد و تقریباً سی سال درس ‌خواند؛ برخلاف افرادی که تا فضل و سوادی پیدا می‌کنند و می‌توانند چیزی بنویسند و بگویند، درس را تعطیل می‌کنند. ایشان از همان جوانی فاضل بود، ولی درس را رها نکرد حتی آن موقع که من در نجف خدمتشان رسیدم، به گمانم خانواده‌اش در کربلا بود، ولی خودش در ایام هفته برای تحصیل به نجف می‌‌آمد و به کربلا بر می‌گشت.

در کربلا هم استادان خوبی داشت که از آنها استفاده کرده بود، ولی برای استفادة بیشتر سال‌ها مشغول تحصیل بود. وقتی به ایران آمد تقریباً از فضلای بنام بود، ولی باز چند سال درس ‌خواند و این برای طلاب جوان درسی است تا زود از درس خواندن کنار نکشند. بیشتر توفیقات این عزیزان مربوط به ملّا بودنشان است. کسی ملاّ نباشد و بنیة علمی‌اش بالا نباشد، باور نکنید که خیلی بتواند منشأ خدمات شود، آن هم در زمان ما با این همه شبهاتی که هست. این عزیز وقتی پانزده سال درس خواند می‌توانست بگوید، کافی است ولی حتماً‌ در این فکر بود که باید بنیة علمی را بالا ببرد.

 

دکتر مهدی معرفت فرزند آیت­ا... معرفت نیز در ادامه گفتگو با فرصت به این موضوع اشاره کرد و گفت: ایشان در تمام دوران زندگی مشغول تحصیل بود، حتی روزی که فوت کردند. ساعتی قبل از فوت، دیدند نمی­توانند بروند نماز مغرب و عشاء، لذا از آقای نائینی داماد خود می­خواهند که بروند و در مسجد چهارمردان بجای ایشان نماز بخوانند. بعدازظهر همان روز از فرزند کوچکتر خویش می­خواهد که یک سری کتابهای تاریخی برایشان بگیرند که مطالعه و تحقیق کند. آماده می­کنند حضرت آقا می­روند وضو بگیرند که مطالعه را شروع کنند، هنوز وضو نگرفته، از دنیا می­روند. در همان روز بعداز نماز مغرب و عشاء جلسه درسی داشتند که برای حضور در کلاس طلاب می­آیند که می­بینند حضرت استاد از دنیا رفته­اند.

پیشنهاد ریاست قوه قضاییه

محمدباقر معرفت یکی دیگر از فرزندان آیت­ا... معرفت با بیان این‌كه پدرم اولین مترجم فارسی به عربی كتاب «ولایت فقیه» اثر امام خمینی(ره) بود و واسطه این عملكرد هم شهید مصطفی خمینی بود، گفت: امام خمینی(ره) به طور كامل مرحوم پدرم را می‌شناخت و زمانی كه پدرم برای پست بسیار مهم قضایی پیشنهاد شده بود، امام خمینی(ره) گفته بود كه آقای معرفت از ذخیره‌های علمی حوزه است بگذارید ایشان سرگرم كار خودش باشد و عین همین جمله را مقام معظم رهبری در مورد پدرم آن موقع كه به وی پیشنهاد ریاست قوه قضاییه شده بود، گفته‌اند.

آیت­ا... معرفت و دکتر سروش

محمدباقر معرفت، در مورد نظر پدرش در مورد عبدالكریم سروش گفت: بنده زمانی با پدرم به زاهدان سفر كردم كه سروش هم در آنجا بود، از پدرم پرسیدم كه آقای سروش آخرش چه چیزی خواهد گفت؟ پدرم بیش از 15 سال پیش در پاسخ به سؤال من گفت: «سروش بالاخره وحی را زیر سؤال خواهد برد».

 

مطالعه در اوقات سحر و بیداری در شب

آیت ا... معرفت معمولاً ساعتی قبل از اذان صبح بیدار می­شد و تا طلوع آفتاب علاوه بر انجام فرائض و عبادت، به مطالعه، تألیف و کار علمی می­پرداخت. عمده کار فکری ایشان در ساعت­های مذکور انجام می­شد. گاه نیز از اوائل شب که مطالعه خود را آغاز می­کرد، چنان غرق در مطالعه می­شد که با صدای اذان صبح متوجه پایان شب می­شد.

تصویری که از دوران زندگی باایشان در ذهن من وجود دارد حضور مستمر ایشان در کتابخانه­ است. صبح که از خواب بر می­خاستم و شب هنگامی که به رختخواب می­رفتم، ایشان در کتابخانه مشغول مطالعه بود.

از روح ا... مأیوش نشوید

هنگامی که مرحوم امام از ایران وارد نجف شدند، پدرم در درس اساتید متعدد شرکت می­کرد و خود نیز به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. ایشان برای تغییر برنامه خود و حضور در درس امام به قرآن تفأل زد. به طور شگفت آور آیه «لا تیأسوا من روح ا...» در پاسخ تفأل آمد. لذا ایشان در درس امام حاضر شد و به علاوه درجلسات متعدد در بیت ایشان فعالانه شرکت می­کرد.

انجام امور بیرون خانه

خدمتگزار و پیشکاری نداشت و ترجیح می­داد شخصاً همه کارهای خود را انجام دهد. همواره درکارها خانه کمک می­کرد و به امور خانه رسیدگی می­کرد. خریدهای خانه، نظیر نان، سبزی، میوه و .... را شخصاً انجام می­داد. حتی در آخرین روز حیاتشان شخصاً برای خانه خرید کرد. بسیاری از اهالی محل و نیز دوستان پس از رحلت ایشان به من گفتند: ایشان این چنین شخصیت مهمی بود و ما خبر نداشتیم.

رعایت احترام و نوبت مردم عادی

با آن که امام جماعت و مورد احترام مردم محل بود از هرگونه امتیاز احتراز می­کرد. برای نمونه هنگام مراجعه به مغازه، اگر شخصی داخل مغازه بود، صبر می کرد تا کار او تمام شود و از مغازه خارج شود، سپس وارد مغازه می­شد تا مبادا آن اشخاص به احترام ایشان، نوبت خود را واگذار کنند.

کار صحیح را علی رغم برخی بدگویی­ها ادامه می­داد

می­گفت: اگر کار انسان درست باشد، باید به کار خود ادامه دهد و درصدد پاسخگویی و برخورد با اعتراض­های نا بجا برنیاید.

سعه صدر در برابر مخالفان

از شنیدن نظرات و آرای مخالف ناراحت نمی­شد، بلکه استقبال می­کرد. یک بار کسی برای او پیغام آورد که فلانی در رد یکی از نظریات شما کتابی نوشته است. ایشان پاسخ داد: به او بگویید که اگر برای انتشار کتابش نیاز به کمک مالی دارد، من آماده کمک هستم.

 

 

شجاعت در ابراز آراء و اندیشه‌ها


آیت­ا... استادی گفت: از دیگر خصوصیت ممتاز ایشان نظریه‌پردازی بود. یعنی شجاعتی داشت که وقتی به حرف تازه‌ای می‌رسید،‌ با اینکه بعضی قبول نداشتند، مطرح می‌کرد؛ یک بار، دو بار، پنج بار، در این محفل و در آن محفل. ممکن بود بعضی‌ها تا آخر هم قبول نکنند، ولی این یک خصوصیت خوبی است. البته هر کسی نباید این کار را بکند. اگر می‌گوییم آیت‌الله معرفت حرف نو زد، با دلیل و برهان زد. گاهی قبول شد و گاهی قبول نشد. آیت‌الله معرفت بعد از سی سال درس خواندن و مطالعه با تسلطی که پیدا کرد، این حق را دارد و همه این حق را به او می‌دهند که حرف تازه‌ای بزند و در محافل علمی مطرح کند تا قبول شود یا جوابی بدهند؛ نه اینکه هر کسی که تازه به قم آمد، خیال کند می‌تواند حرف نو بزند. کسی که بخواهد در یک محفل علمی حرف تازه‌ای مطرح کند، باید این مقدمات را طی کرده باشد که این عزیز طی کرده بود.

 

پدر شهید

از ویژگیهای آیت­ا... معرفت آن است که یکی از فرزندانش در دوران دفاع مقدس به شهادت رسید. مهدی معرفت در این­باره می­گوید: برادرم حجه­الاسلام علی معرفت که 22 ساله بود که به شهادت رسید. ایشان سه بار به جبهه رفتند که بار سوم پدرم خیلی سخت به ایشان اجازه دادند که در همان اعزام، به شهادت رسید. ایشان پیشرفت خوبی در علم داشته و حضرت استاد امید زیادی به ایشان داشته­اند که جای خود را بگیرند.

پیام مقام معظم رهبری بمناسبت درگذشت علامه معرفت

درگذشت عالم خدمتگزار و قرآن­پژوه آیت­ا... آقای حاج شیخ محمدهادی معرفت رحمه ا... علیه را به حوزه­ی علمیه و علما و فضلای قرآنی و مردم وفادار قم و به خانواده و فرزندان محترم ایشان تسلیت می گویم. این روحانی عالی مقام خدمات ارزشمندی در زمینه تحقیقات و تألیفات دینی به ویژه در تفسیر و علوم قرآنی به جامعه ی علمی کشور عرضه داشته اند و تألیفات ایشان یادگارهایی ماندنی به شمار می آید. ایشان همچنین در عرصه های مجاهدات ملت ایران در دوره های گوناگون حضور داشته اند و فرزندشان در دفاع مقدس به فیض شهادت رسیده است. از خداوند متعال علو درجات این فقید سعید را مسألت می­کنم.
سیدعلی خامنه ای

 

پیام تسلیت علامه محمدحسین فضل­ا...:

اسلام اصیل با از دست دادن این علامه محقق، به زیان بزرگی دچار شد. کسی که بواسطه کتابها و نوشته­هایش در زمینه علوم قرآن حجتی بود و با عقلانیتی گسترده، چشمهایش به حقایق اسلام باز و از واپسگرایی و تحجر به دور بود. او اسلام­­شناسی یگانه بود و در مراحل مختلف زندگی به اسلام ناب و امتداد خط پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) التزام داشت. من اندوه شدیدم را از این خسارت بزرگ ابراز می­کنم.

برخی آرای علمی

آیت‌الله معرفت معتقد بود پاسخ تمام شبهات در روایات آمده است

محمدتقی معرفت با بیان این‌كه آیت‌الله معرفت معتقد بود كه اگر در كلمات ائمه(ع) دقت كنیم، تمام شبهات و مشكلاتی را كه بعدا به وجود می‌آید، جواب داده‌اند، گفت: به خاطر این‌كه دقت در احادیث نداریم فكر می‌كنیم این شبهات وارد است در حالی كه اگر به خود حدیث مراجعه كنیم دیده می‌شود كه قبلا پیامبر(ص) كلی مقدمات چیده‌اند.



وی در مورد بازخورد آرای آیت‌الله معرفت در جامعه گفت: آرای مرحوم پدرم بازخورد داشت، ولی ایشان از این بازخوردها نمی‌ترسید و كارش را كاملا انجام می‌داد؛ مثل علامه عسكری كه بحث بسیار زیبایی در مورد زیارت عاشورا مطرح كرده بود و اصلا منكر زیارت نشده بود، رفتار می‌كرد.



وی افزود: افراد معدودی كه در حوزه همه آن‌ها را از لحاظ علمی می‌شناسند، علیه پدرم هجمه می‌كردند. این زیاد مهم نیست؛ چرا كه همان‌طور كه در قرآن آمده است: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِینَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِیًا وَنَصِیرًا».

نظریه نسخ مشروط / نظریه بطن قرآن

حجت الاسلام و المسلمین «محمدعلی رضائی اصفهانی»، از شاگردان آیت الله معرفت و عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) العالمیة، با اشاره به نوآوری های آیت الله معرفت در زمینه های فقهی، تفسیری و علوم قرآنی، بیان کرد: آیت الله معرفت در مباحث علوم قرآنی چند نظریه مهم داشت؛ یکی نظریه نسخ مشروط یا تمهیدی بود و دومین نظریه ایشان بطن قرآن بود.
 
مدیر گروه مطالعات قرآنی دانشگاه مجازی المصطفی(ص) با بیان این که آیت الله معرفت به نسخ تمهیدی معتقد بود، اظهار کرد: علمای پیشین سه قسم نسخ داشتند؛ نسخ تلاوت و حکم، نسخ حکم بدون تلاوت و نسخ تلاوت بدون حکم. آیت الله معرفت نسخ حکم بدون تلاوت را می پذیرفتند؛ به عنوان نمونه بحث قبله، هرچند در خود این مباحث جای بحث بود. لیکن ایشان اصطلاح جدیدی را در بحث نسخ پایه گذاری کرد

 

آیت‏الله معرفت میان سبب نزول و شأن نزول تفاوت قائل شده است

جعفر نكونام، عضو هیئت علمی دانشگاه قم با بیان این‏كه آیت‏الله معرفت میان سبب نزول و شأن نزول تفاوت قائل شده است، اظهار كرد: به نظر ایشان سبب نزول عاملی است كه در وقت حضور آیه حضور داشته است و شأن نزول اعم از آن است و لذا عاملی را كه مربوط به گذشته است در بر می‏گیرد. شأن نزول مشكلی است كه آیه در حل و توضیح آن یا عبرت‏گیری از آن نازل شده است، نظیر داستان‏های انبیاء گذشته.

نویسنده كتاب «پژوهشی در مصحف امام علی(ع)» افزود: به نظر می‏رسد باید سبب نزول را اعم از رخدادهای خاص و مقطعی در نظر گرفت و شامل مقتضیات و شرایط عامی نیز كه موجب نزول آیات قرآن شده‏اند دانست. چه رخدادهای خاص مقطعی و چه شرایط عمومی و مستمری كه در طول زمان و مكان نزول قرآن وجود داشته است.

نكونام با بیان این‏كه با این تلقی از سبب نزول نباید اسباب نزول آیات و سوره‏های قرآن را تنها در كتب اسباب نزول جستجو كرد، گفت: در این كتاب‏ها بیشتر روایاتی آمده است كه به رخدادهای خرد و شخصی مربوط است. به منظور آشنایی كامل با اسباب نزول باید همه روایات و نقل‏هایی كه شرایط آن عصر را در تمامی ابعاد گزارش می‏كند بررسی كرد.

وی با اشاره به بی‏اعتباری برخی از روایات اسباب نزول، خاطرنشان كرد: آیت‏الله معرفت می‏نویسد: «عبارت «نزل فی كذا» در سخنان صحابه و تابعان اعم از سبب نزول است. گاهی مراد از آن سبب نزول، گاهی واقعه‏ای در گذشته و گاهی حكم شرعی است؛ چنانكه زركشی و سیوطی نیز همین نظر را در گذشته داشته ‏اند.

 


   


سید محمدباقر دُرچه‌ای

ولادت

در سال 1264 هـ.ق، مطابق با سال 1227 هـ.ش علامه سید محمدباقر درچه‌ای در یكی از شهرهای نزدیك اصفهان كه از توابع لِنْجان محسوب می‌شود و به دُرچه معروف است، ‌دیده به جهان گشود.

خاندان

وی فرزند سید مرتضی (متوفای 1288 هـ.ق)، فرزند سید احمد، فرزند سید مرتضی و از نوادگان میرلوحی سبزواری عصر صفوی اصفهانی است.(1)

علامه درچه‌ای با 31 واسطه به موسی بن جعفر علیه السلام می‌رسد و از اولاد «موسی الثانی» (معروف به ابی سبحه) محسوب می‌شود. و بدین سبب او را «موسوی» لقب دادند. علامه دُرچه‌ای پنجمین فرزند از خانواده پرجمعیت آیت الله سید مرتضی است. پدر علامه دارای 9 فرزند پسر و یك دختر بود. نام‌های پسرانش بدین شرح است:

  • 1. حاج سید احمد.
  • 2. سید جعفر.
  • 3. میر سید علی.
  • 4. سید محمدحسین.
  • 5. سید محمدباقر.
  • 6. سید حسن.
  • 7. سید تقی.
  • 8. سید محمدصادق.
  • 9. سید محمدمهدی.

كه همه ‌آن ها در رشته علوم دینی تحصیل كرده‌اند و گل سرسبد آن ها مرجع جهان تشیع علامه فقیه سید محمدباقر، درچه‌ای است كه چهره مشهوری در حوزه‌های علمیه كشورهای اسلامی مخصوصاً حوزه‌های علمیه ایران و عراق است و بعد از او دو برادر دیگرش آیت الله سید محمدمهدی و آیت الله سید محمدحسین درچه‌ای است.(2)

دوران كودكی سید محمدباقر

اجداد و پدر این كودك، همه از مبلغان دین بودند و در بین مردم به زهد و دانش شهرت داشتند. سید محمدباقر در چنین خانواده‌ای متدین و باتقوا رشد یافته بود. مادرش نیز بانویی باایمان، اهل فضیلت بشمار می‌رفت. با سپری شدن دوران كودكی، با توجه به استعداد و شوق و هوش ذاتی كه داشت، توانست پس از گذراندن مراحلی از فقه و اصول در محضر پدرش در 13 سالگی به تحصیل در حوزه علمیه اصفهان روی آورد و با موفقیت مدارج علمی را طی كند و از محضر دانشوران نامی اصفهان در رشته‌های فقه و اصول، خوشه چین خرمن پرفیض و بركت آنان باشد.(3)

وی همچنین توانست در علوم رایج آن زمان مثل: منطق، معانی، بیان، حساب و هندسه، هیئت و نجوم، طب، فلسفه و عرفان، محققانه به پیش برود و شاگردان لایقی در رشته‌های مختلف علوم بپروراند.(4)

اساتید

  • 1. مولی محمد معروف به میرزا ابوالمعالی (1247ـ1315 هـ.ق) فرزند آیت الله حاج محمدابراهیم كرباسی: او از استادان حوزه علمیه اصفهان بود كه علامه درچه‌ای از دریای پرگهر او دُرهای گرانبهایی به دست آورد.
  • 2. میرزا محمدحسن نجفی اصفهانی (1237ـ1317 هـ.ق).
  • 3. حاج شیخ محمدباقر نجفی (متوفا: 1301 هـ.ق). او فرزند صاحب حاشیه و نوه شیخ جعفر كاشف الغطاء.
  • 4. میرزا محمدباقر موسوی خوانساری چهارسوقی (نویسنده روضات الجنات).(5)

علامه درچه‌ای برای ادامه تحصیل، در سال 1291 هـ.ق به نجف رفت و 14 سال در درس استادان برجسته حوزه علمیه نجف شركت كرد.(6)

  • 5. آیت الله سید حسین كوه‌كمری (متوفا: 1291 هـ.ق): هنوز مدت كوتاهی از شركت علامه درچه‌ای در درس آیت الله كوه‌كمری نگذشته بود كه استاد به دیار باقی شتافت.(7)
  • 6. میرزای ـ مجدد ـ شیرازی (1230ـ1312 هـ.ق).
  • 7. میرزا حبیب الله رشتی.(8)

تدریس در حوزه علمیه اصفهان

علامه سید محمدباقر درچه‌ای در سال 1303 هـ.ق به اصفهان بازگشت و در مدرسه نیم آور به تدریس آموخته‌های خود پرداخت. حضور استادان باسواد و باتقوایی چون آیت الله العظمی سید محمدباقر درچه‌ای سبب شد تا مردم فرزندان خود را برای تحصیل در این حوزه تشویق كنند. علامه درچه‌ای به اتفاق آخوند عبدالكریم گزی، در این مدرسه فقه و اصول تدریس می‌كردند و شور و حرارت ویژه‌ای در بین طلاب ایجاد كرده بودند. از اطراف و اكناف، شهرها و روستاهای دور و نزدیك دانشجویان علوم دینی به محضرشان شتافته و از خرمن اندیشه‌شان خوشه‌ها می‌چیدند.(9)

نظم در تدریس

آیت الله سید عبدالحسین طیب در خصوص جدیت و نظم علامه درچه‌ای گفته است: «یازده سال در درس خارج آقا سید محمدباقر درچه‌ای شركت كردم، در تمامی این مدت فقط یك بار درس ایشان تعطیل شد كه در آن هم چاره‌ای نبود، زیرا یك روز درس اول را گفته بود كه خبر آوردند برادر شما آقا سید محمدحسین درچه‌ای فوت كرده است. آقا فرمود: خدا رحمتش كند. خواست درس دوم را شروع كند كه گفتند: آقا! ایشان وصیت كرده است، شما بر جنازه‌اش نماز بگذارید، از این روی ناچار شدند و درس را تعطیل كردند (ولی در حال پیاده رفتن به طرف تخت فولاد بالاخره درس را گفتند) این پشتكار و تلاش و بهره‌گیری از لحظه‌ها و ساعات زندگی، بسیار مایه عبرت است».(10)

در همین مورد مطلبی را حجت الاسلام والمسلمین حاج سید تقی درچه‌ای به شرح ذیل نقل كرده است: خبر فوت آیت الله سید محمدحسین درچه‌ای معروف به «محدث اصفهانی» در حوزه اصفهان می‌پیچد و حوزه و بازار اصفهان تعطیل می‌شود. آیت الله علامه سید محمدباقر درچه‌ای از حجره بیرون می‌آید و حركت می‌كند برای تدریس به سوی مدرَس، طلاب به ایشان تسلیت می‌گویند و اظهار می‌دارند كه اخوی بزرگتر شما فوت شده است و شما می‌خواهید تدریس بفرمایید؟ اگر حوزه می‌دانست كه شما درس را تعطیل نمی‌كنید، آن ها نیز درسشان را تعطیل نمی‌كردند.

علامه درچه‌ای می‌فرماید: پس با جمعیت طلاب به سمت تخت فولاد می‌رویم و در راه درس را می‌گویم. نزدیكی پل خواجو درس به پایان می‌رسد، ایشان می‌فرماید: هر كس اشكال دارد بفرماید و علامه درچه‌ای تا تخت فولاد اشكال طلاب را جواب می‌فرماید: و بعد از مراسم دفن به مدرسه بازمی‌گردد و فردا پس از شركت در مراسم ختم برادرش ـ به مدت پنج دقیقه ـ برای تدریس حركت می‌كند.(11)

حافظه و استعداد علامه

علامه درچه‌ای از نظر حافظه و استعداد كم نظیر بوده است و باید او را یكی از نوابغ تاریخ اسلام برشمرد. در این مورد آیت الله حاج آقا حسن مدرس اصفهانی گفته است: «علامه درچه‌ای از نظر حافظه و قدرت استعداد در قرون اخیر و حتی در دودمان مرحوم میرلوحی در عصر صفویه و خاندان سادات درچه به این میزان نداشته‌ایم».(12)

تدریس تا پایان عمر

استاد جلال الدین همایی در خصوص تدریس مرحوم علامه درچه‌ای می‌نویسد: «دو سه سال آخر عمرش (آیت الله سید محمدباقر درچه‌ای) هم به تدریس اصول (مشغول بود. این درس) عصرها یك ساعت به غروب مانده در ایوان شمالی مدرسه (نیم آور) تشكیل می‌شد (و ما پای درس) می‌نشستیم. استاد معمولاً در آغاز درس خطبه(ای كوتاه شامل) حمد و ثنای مختصری به عربی می‌خواند. هنوز صدای عالمانه او كه در مبحث قاعده تسلط و لاضرر و روایت تحف العقول بحث می‌كرد در گوشم طنین انداز است».(13)

شاگردان:

علامه درچه‌ای در سال 1303 از نجف اشرف به اصفهان بازگشت و حوزه علمیه این شهر به بركت وجود ایشان رونق ویژه‌ای گرفت. سید محمدباقر درچه‌ای در طول 40 سال تدریس، فقیهان و عالمان وارسته‌ای را تحویل جامعه داد، كه از آن جمله‌اند:

  • 1. آیت الله شهید سید حسن مدرس (1287ـ1356 هـ.ق).
  • 2. آیت الله العظمی حاج سید حسین بروجردی (1292ـ1381 هـ.ق).
  • 3. آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی (1284ـ1365 هـ.ق).
  • 4. آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی (متوفا: 1375 هـ.ق).(14)
  • 5. آیت الله حاج آقا رحیم ارباب (1297ـ1396 هـ.ق).
  • 6. آقا نجفی قوچانی (1296ـ1363 هـ.ق).(15).
  • 7. آیت الله سید عبدالحسین طیب (متولد: 1310 هـ.ق).

آثار به جای مانده از او بدین شرح است:
1ـ كلم الطیب فی عقاید الاسلام؛
2ـ اطیب البیان فی التفسیر القرآن (4 جلد)؛
3ـ العمل الصالح، این آثار به زیور طبع آراسته شده است.(16)

  • 8. سید محمدعلی ابطحی، فرزند سید محمد حسینی (1294ـ1371 هـ.ق).
  • 9. میرزا مهدی بیدآبادی اصفهانی (متوفا: 1365 هـ.ق).
  • 10. میرزا فتح الله درب امامی (1301ـ1377 هـ.ق).
  • 11. حاج آقا حسین علوی (1287 1409 هـ.ق).
  • 12. میر سید محمد مدرس، پدر آیت الله سید حسن مدرس هاشمی (متوفا: 1419 هـ.ق).
  • 13. حاج ملا فرج الله دری (متوفا: 1382 هـ.ق).
  • 14. آقا سید عباس دهكردی (معروف به صفی) (متوفا: 1394 هـ.ق).(17)
  • 15. سید فخرالدین خوانساری (متوفا: 1348 هـ.ق).
  • 16. شیخ علی فقیه فریدنی (متوفا: 1373 هـ.ق).
  • 17. سید محمدحسین میردامادی سدهی (متوفا: 1380 هـ.ق).
  • 18. شیخ محمدحسن نجفی رفسنجانی (1304ـ1392 هـ.ق).
  • 19. عبدالوهاب نصرآبادی (متوفا: 1328 هـ.ق).
  • 20. محمد همامی ابن آخوند ملاحسن (1282ـ1359 هـ.ق).
  • 21. محمدعلی یزدی (متوفا: 1351 هـ.ق).(18)
  • 22. حاج میرزا محمدباقر امامی بن سید احمد (متوفا: 1364 هـ.ق).
  • 23. جلال الدین همایی (1318ـ1400 هـ.ق).
  • 24. سید محمد رضوی كاشانی (متولد: 1291 هـ.ق).
  • 25. میرزا حسن خان جابری انصاری (1287ـ1376 هـ.ق).
  • 26. حاج شیخ باقر قزوینی (متوفا: 1363 هـ.ق).
  • 27. سید محمدحسن سدهی اصفهانی (1277ـ1329 هـ.ق).
  • 28. شیخ محمدحسن عالم نجف آبادی (متوفا: 1384 هـ.ق).
  • 29. سید محمدرضا خراسانی.

و دهها عالم، فقیه و مجتهد دیگر.

زهد و تقوا

منوچهر قدسی در خصوص زهد و تقوای علامه درچه‌ای گفته است: «حالات و رفتار این بزرگوار و مراتب زهد و قدس و تقوای كم نظیر او همواره در تربیت اخلاقی دانشوران با استعداد تأثیر شگرف و ژرف داشته است».(19)

ندانستن عیب نیست.

«اگر چیزی از این فقیه بزرگوار می‌پرسیدند و او نمی‌داشت با صراحت اظهار می‌داشت: نمی دانم. و این لفظ را بلند می‌گفت تا شاگردان یاد بگیرند، عارشان نیاید. مرحوم شیخ مرتضی انصاری با آن مرتبه علم و تقوا نیز این گونه بود».(20)

آثار ماندگار

از این فقیه فرزانه آثاری در فقه و اصول به جای مانده است كه به برخی از آن ها اشاره می‌شود:

  • 1. یك دوره فقه و اصول در 16 مجلد موجود و 2 جلد مفقود شده است.
  • 2. حاشیه بر متاجر شیخ انصاری (چاپ شده است).
  • 3. حاشیه بر مناسك.
  • 4. رساله‌ای در جبر و تفویض.
  • 5. حواشی بر رساله عملیه.
  • 6. حاشیه‌ای بر مكاسب شیخ انصاری.
  • 7. رساله عملیه.
  • 8. حاشیه بر اصول دین، تألیف شیخ جعفر شوشتری.
  • 9. تقریرات اصولیه (كه در واقع، تقریر درس اصول ایشان است كه توسط آیت الله سید حسن چهارسوقی (متولد 1294 هـ.ق) می باشد.(21)

از آثار فوق، مختصری از حاشیه بر مكاسب به دستور آیت الله العظمی بروجردی به چاپ رسیده است و بقیه آثار نیز به دستور ایشان از اصفهان به قم برده شد تا برای بازنگری و چاپ در اختیار بعضی از علمای قم قرار گیرد.(22) كه در حال حاضر نزد بعضی از علمای اصفهان موجود است.

وفات یا شهادت؟

خطیب توانا، حجت الاسلام والمسلمین صهری اصفهانی در مورد ارادت حضرت آیت الله العظمی بروجردی نسبت به استادش، علامه درچه‌ای فرمود: «ما تا پایان عمر مرهون زحمات و تلاش های استادمان سید محمدباقر درچه‌ای هستیم».

آقا صهری آن گاه خطاب به حضار در مجلس ختم مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی ـ یكی از شاگردان علامه ـ با بیان اعتراض آمیز فرمود: «چرا ساكتید؟ چرا آرام نشسته‌اید؟ بپاخیزید. شاگردان علامه مانند مرحوم شیرازی ـ صاحب این جلسه ـ یكی پس از دیگری از دنیا می‌روند و آن همه فضایل و آن همه مناقب ناگفته می‌ماند. چرا زندگی و مرگ مردی كه یك روز همنوا با شیخ شهید (فضل الله نوری) در مقابل بیگانگان و رضاخان میرپنج با شهامت ایستاد و یك روز هم تن به ذلت نداد و تسلیم هیچ كس به غیر از خدا نشد چنین مغفول مانده است.

وی در ادامه سخنانش به موضوع شهادت علامه درچه‌ای اشاره كرد و گفت: «دیدید در پایان هم به طور مرموز و یك روز (شایع كردند) كه در حمام خفه شده یا سكته كرده است. مثل این كه ایادی حكومت (مأموران و عوامل قتل) با ملك الموت عزراییل هماهنگی كرده بودند كه ساعتی قبل از فوت ایشان در «درچه» قدم می‌زدند و بر اوضاع نظارت می‌كردند و همه چیز را زیر نظر داشتند. اطبای دولتی هم راه سه ساعته یا چهار ساعته را، در عرض ده دقیقه طی كرده و در محل حاضر شده بودند، و مانند پزشكانی كه دور بدن مطهر حضرت امام رضا علیه السلام و حضرت موسی بن جعفر علیه السلام تجمع و شهادت آن دو را مرگ طبیعی جلوه دادند، با كمال وقاحت نظر دادند و شایع كردند كه علامه به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. و مگر می‌شود شهادت را و خون را پوشیده نگه داشت كه زهی خیال باطل و فكر خام!

چرا باید مرگ استاد الفقهاء، استاد المراجع، استاد المجتهدین، استاد الاساتید، استاد الحریه و بنده مخلص خدا ـ مبهم بماند! چرا بر سر درب تكیه متعلق به ایشان در لسان الارض (تخت فولاد) نوشته نشده است كه: این جا مزار شهید فضیلت علامه فقیه «سید محمدباقر درچه‌ای» است؟ چرا دست نوشته‌های او كه محصول تلاش و زحمت یك عمر مطالعه و اندیشه ایشان است تكثیر نمی‌شود؟».(23)

حجت الاسلام والمسلمین حاج سید تقی درچه‌ای (نوه ایشان) معتقد است: علامه سید محمدباقر درچه‌ای توسط عوامل رضاخان به شهادت رسیده است.

نویسنده «تذكره القبور» می‌نویسد: مرحوم درچه‌ای طبق عادت معهود روز چهارشنبه (26 ربیع الثانی سال 1342 هـ.ق) بعد از نماز ظهر به موطن خود «درچه» رفت و در آن جا در جمعه همان هفته؛ قبل از طلوع آفتاب در حمام از دنیا رفت. از آن رو به اصفهان خبر دادند و اطبای حاذق به عیادتش رفتند؛ اما بر آن ها مسلم گردید كه آن مرجع وارسته جان به جان آفرین تسلیم كرده است. اهل اصفهان و آبادی‌های اطراف، همان روز به درچه رفتند و پس از انجام مراسم تغسیل و تكفین دسته‌های سوگواری به راه انداختند و پس از 3 روز از فوت این مرجع عظیم الشأن، پیكر مباركش در میان اشك و اندوه مرگ یا شهادت تشییع شد.

محل دفن

حدود غروب آفتاب روز سوم بعد از فوت، پیكر مطهر علامه سید محمدباقر درچه‌ای وارد تخت فولاد اصفهان گردید. او را با عزت تمام ـ در پیش روی (قبر) عبدالكریم گزی ـ واقع در تكیه كازرونی دفن كردند.(24)

پی نوشت

(1). مكارم الآثار، ج 5، ص 766؛ نقباء البشر، ج 1، ص 224.
(2). از مكتوبات حجت الاسلام حاج سید تقی درچه‌ای (نوه معظم له).
(3). شرح حال رجال ایران، ج 5، ص 218.
(4). از مكتوبات حجت الاسلام سید تقی درچه‌ای.
(5). آیت الله چهارسوقی، محمدعلی معلم حبیب آبادی.
(6). كاروان علم و عرفان، ص 225، غلامرضا گلی زواره.
(7). زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 296.
(8). سیاحت شرق، ص 163.
(9). شرح حال رجال ایران، ج 5، ص 218.
(10). ارباب معرفت، ص 99.
(11). مصاحبه مؤلف با نوه علامه درچه‌ای در شهر ری.
(12). همان.
(13). همایی نامه، ص 17 و 18.
(14). كاروان علم و عرفان، ص 233.
(15). سیاحت شرق، ص 679.
(16). گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 100 و 101.
(17). تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج 2، ص 332.
(18). زندگانی جهانگیرخان قشقایی، ص 85، 109، 118، 120، 122، 134، 154، 186، 191، 192، 194 و 195.
(19). مقدمه رساله شعوبیه، ص 67.
(20). سیمای فرزانگان، ص 312؛ ناصح صالح، ص 65.
(21). زندگانی آیت الله چهارسوقی، سید محمدعلی روضاتی، ص 156.
(22). از مكتوبات آقا تقی درچه‌ای (نوه معظم له).
(23). از دست نوشته‌های سید تقی درچه‌ای.
(24). تذكره القبور یا بزرگان اصفهان، ص 192.


   



زندگینامه آیت الله اشرفی اصفهانی

زندگینامه شهید آیت الله اشرفی اصفهانی


 

شهید آیت الله اشرفی اصفهانی پس از 80 سال زندگی پرافتخار و خدمت به اسلام و قرآن، توسط یکی از مزدوران امریکا و منافقین کوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلکه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد. این نوشتار خلاصه ای از زندگی نامه این شهید بزرگوار می باشد.

 
شهید بزگوار حضرت آیت الله حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی در سال 1323 هجری قمری در یک خانواده روحانی در خمینی شهر متولد شد. وی فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین میرزا اسدالله فرزند مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر بود و جد اعلای ایشان از علمای بزرگ جبل عامل بود. وی تنها فرزند ذکوری بود که از پدرشان بیادگار مانده بود و پس از دوران کودکی جهت تحصیل علوم دینیه به شهر اصفهان رهسپار شد.

تحصیلات:
شهید آیت الله اشرفی از آغاز کودکی برای تحصیل علوم دینیه به حوزه علمیه آمد و ابتدا در یکی از مدارس قدیمی به نام مدرسه نوریه به تحصیل مشغول شد و مدت 10 سال بطور متوالی در حوزه علمیه اصفهان اشتغال به تحصیل داشتند. سپس در سن 22 سالگی جهت ادامه تحصیل و طی مدارج عالیه علوم اسلامی رهسپار حوزه علمیه قم شد.

ایشان جمعا مدت 23 سال در حوزه علمیه قم و 12 سال در حوزه علمیه اصفهان بود و در این مدتی که در این دو حوزه علمیه اشتغال داشت ضمن کسب علم و دانش و نیل به درجات عالیه اجتهاد، مورد توجه خاص اساتید بزرگ و علما بود و مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری به ایشان عنایت خاصی داشتند. بطوریکه هر وقت به اصفهان می رفت و سپس به قم مراجعت می کرد این دو بزرگوار و همچنین دیگر علما از ایشان دیدن می کردند.

خدمات آن شهید بزرگوار:

1- تاسیس حوزه علمیه امام خمینی در باختران و اداره این حوزه با بیش از 60 نفر طلاب.

2- بازسازی مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی.

3- توسعه کتابخانه مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی که قریب دو هزارجلد به کتابهای آن اضافه نمودند.

4- تاسیس حوزه علمیه جهت خواهران، که پس از شهادت ایشان به نام حوزه علمیه شهید محراب نامگذاری شد.

5- ایجاد وحدت کامل بین روحانیت شیعه و سنی که از بزرگترین خدمات آن شهید است که در طول تصدی مسئولیت بعنوان امام جمعه در این رابطه سمینارهای متعددی در شهرهای مختلف بویژه با حضور برادران اهل سنت تشکیل داد که اثرات بسیار مطلوبی داشته است.

6- بازسازی مسجد جامع باختران که از برکت نماز جمعه این مسجد بازسازی کامل شده است.

7- بازنمودن شماره حسابهای متعدد به نام مهاجرین جنگی و جبهه جنگ و بازسازی مناطق جنگی و همچنین کمک به سیل زدگان خوزستان و زلزله کرمان و طبس که تمام وجوه این شماره حسابها جمع آوری و برای نجات برادران و خواهران آسیب دیده و برادران رزمنده صرف شده است.

نقش شهید در دوران دفاع مقدس:
با آغاز جنگ تحمیلی و بسیج همه جانبه مردم و قوای مسلح برای حضور در جبهه و پشتیبانی جبهه های جنگ، آیت الله اشرفی نیز با مهم توصیف کردن مسئله جنگ، در مدت 25 ماه در تمام خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها و پیام های خود به حضور مردم در جبهه ها تأکید می ورزیدند.

شهید محراب، دائماً با حضور در جبهه ها به دیدار رزمندگان می شتافت و مقید بود که برای آنان سخنرانی کند. و با یکایک رزمندگان مصافحه می کرد و با آنان به گفتگو می نشست و می فرمود: "وقتی به جبهه می روم تا مدتی روحیه ام قوی می شود."

علی رغم کهولت سن مسافت های طولانی و راه های صعب العبور را به عشق دیدار دلاور مردان جبهه توحید، با وسایل نقلیه نظامی در شرایط دشوار می پیمود. بارها در جبهه های ایلام، قصر شیرین و پادگان ابوذر، گیلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور یافت و با سخنرانی های دلنشین، به سپاهان اسلام روحیه بخشید. پس از آزادی قصر شیرین به آن شهر سفر کرد و با خواندن دو رکعت نماز شکر در مسجد این شهر،‌ سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد.

وجود آن روحانی جلیل القدر در مناطق عملیاتی سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شور و شوق بسیار در آنها می گردید. یک بار پس از عزیمت به منطقه جنوب، عازم شهر آزاد شده بستان گردید و زیر بمباران وحشیانه دشمن وارد شهر شد و از آنجا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عملیات فتح المبین در دوم فروردین 1361، در قرارگاه حضور یافت و پیشنهاد کرد عملیات به نام حضرت زهرا سلام الله علیها نامگذاری شود.

در دومین سفر خود به خوزستان پس از آزادی خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شکر را به امامت ایشان به جای آوردند. بعداز ظهر همان روز علی رغم مخالفت فرماندهان، وی و امام جمعه اهواز عازم منطقه خرمشهر شدند و پس از ورود به شهر، به مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور یافتند و فرمودند:

"امروز یکی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدالله من زنده ماندم و این روز را دیدم."

در شب جمعه هشتم مهر 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات کشوری و لشکری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یک لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیکی های صبح بود که یک عدد گلوله توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر شد. فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند،‌اما ایشان نپذیرفت و فرمود:
"من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم." سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم کرمانشاه کرد.

در پشت جبهه هم فعالیت های چشگیری داشت که از جمله آنها افتتاح حسابی در بانک برای جمع آوری کمک های نقدی به جبهه ها بود. حساب دیگری نیز جهت کمک به مهاجران جنگ افتتاح کردند. حساب دیگری نیز جهت بازسازی منطقه گیلان غرب که به استان کرمانشاه محول شده بود، اختصاص دادند.

شهید به مسئله وحدت بین شیعه و سنی اهمیتی فوق العاده می داد و اقدامات ایشان در این زمینه بسیار مؤثر واقع می شد.

شهادت آن شهید بزرگوار:
ایشان پس از 80 سال زندگی پرافتخار خود و خدمت به اسلام و قرآن توسط یکی از مزدوران امریکا و منافقین کوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلکه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد،‌ روحش شاد و نامش جاویدان باد.

 


   


زندگینامه روحانی شهیدغلامعلی همایی

زندگی نامه روحانی شهید غلامعلی همایی 

روحانی شهید حضرت حجت الاسلام والمسلمین غلامعلی همایی فرزند مرحوم نعمت الله در سال 1339 در شهرستان خمینی شهر از توابع اصفهان در خانواده ای متدیّن و مذهبی دیده به جهان گشود .

چهار سال بیشتر نداشت که پدرش در اثر بیماری دارفانی را وداع گفت . پدر او کارگری ساده بود.

این روحانی بزرگوار در حین گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی ، تابستان ها به کارهای مختلف می پرداختند ، در شغلهای گوناگون به شاگردی مشغول بودند تا خود مخارج زندگی را تأمین نمایند . در طی دوران دبیرستان ، همراه با دیگر جوانان در امور مربوط به انقلاب ، در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کردند در سال 1357 هنگام پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ، دوران دبیرستان را به پایان می رساند.

پس از پیروزی انقلاب و با تشکیل سپاه پاسداران ، به عضویت سپاه در آمد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، ایشان نیز به دفعات به جبهه رفتند که در سال 1360 در منطقه آبادان به شدّت مجروح گشته و مدّتی را در بیمارستان این شهر بستری بودند .

در سال 1365 نیر در عملیات کربلای 5 ، در حال رساندن مجروحان شیمیایی به بیمارستان صحرایی ، خود نیز شیمیایی شدند.

او در سال 1362 برای تحصیل علوم حوزوی راهی قم شدند و سال های دوران طلبگی خود را همراه با مشکلات مادّی گذراندند ، برای گذران زندگی بعضی از مواقع مجبور شدند کتاب های درسی و حتی کتاب های کمیاب و گران قیمت خود را به قیمتی ناچیز بفروشند . در کنار درس خود گاهی به کار ساختمان می پرداختند . بعضی از مواقع نیز در کتابخانه فعالیّت می کردند ، صبحها به حوزه رفته و بعد از ظهرها کار می کردند و شبها نیز تا ساعاتی از نیمه شب در اتاق خویش به مطالعه می پرداختند.

پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح در سال 1371 ، در درس خارج اصول مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی (ره) به مدّت پنج سال شرکت نموده و از محضر ایشان استفاده کردند ، همزمان در کنار درس خود در مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی مشغول به کار شدند و در این مرکز فعالیّت های مختلفی بر عهده ایشان بود.

بعد از ارتحال آیت الله صالحی مازندرانی (ره) به مدّت سه سال در درس خارج فقه استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی شرکت کرده و از برکات ایشان بهره مند گردیدند.

در سال 1376 که در اثر تصادفی مجبور شدند سه ماه در خانه بستری شوند ، باز هم دست از مطالعه بر نمی داشتند و سعی می کردند برنامه حفظ قرآن خویش را ادامه دهند ، زیرا تا قبل از تصادف حافظ بیست جزء قرآن بودند.

در امتحان روحانیون کاروان ی حج با ویلچر در جلسه شرکت و در همان سال توانستند در این امتحان موفّق شوند.

ایشان همواره متذکّر می شدند که این تصادف حکمت خدا بود که من سه ماه کامل وقت مطالعه بیشتری داشته باشم و بتوانم در این امتحان موفق گردم اما از آنجایی که شدّت جراحت ایشان در اثر تصادف زیاد بود نتوانستند دیگر به کارهایی که نیاز به فعالیّت بدنی زیادی داشت بپردازند.

ایشان مطالعات قرآنی زیادی داشته و به حلقه ی ترجمه جمعی قرآن پیوستند و در واژه شناسی قرآن سرآمد شدند و با توجّه به علاقه شدیدی که به تدریس داشتند در مرکز جهانی علوم اسلامی و رشته ی تخصّصی تفسیر و علوم قرآن حوزه مشغول به تدریس درس «مفردات قرآن» شدند و حدود نه سال در مراکز مختلف از جمله بخش خواهران دفتر تبلیغات و جامعه الزّهراء به تدریس مباحث مفردات و علوم قرآن پرداختند.

در طیّ این سالها همچنان به تألیف چند کتاب پرداختند ، از جمله  دو کتاب «درس نامه مفردات» برای دوره کارشناسی و «واژه شناسی قرآن مجید» برای دوره کارشناسی ارشد . علاوه بر این ایشان با همکاری دو نفر از دوستان خود به تألیف یک دوره تفسیر ترتیبی به روش نوین به نام «تفسیر بُشری» پرداختند که تا کنون پنج جلد آن به چاپ رسیده است .

یکی دیگر از توفیقات ایشان این بود که توانستند در کار گروهی ترجمه قرآن کریم زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی شرکت جسته و پس از چهار سال موفّق به ترجمه آن شوند. که نقش شهید همایی در این گروه کار کردن بر روی واژه های قرآنی و ریشه یابی واژه ها بود.

او همچنین در کنار تدریس ، تألیف و مطالعه به کارهای دیگر نیز می پرداختند . ایشان مدّتی دبیر انجمن قرآن پژوهی بودند و مدّتی به کار ویراستاری مشغول شدند و مدّتی هم کتاب شناسی قرآن و علوم قرآنی را در مرکز کامپیوتر علوم اسلامی به عهده داشتند و تا آنجایی که کتاب های قرآنی موجود در کشور را که ترجمه شده بود شناسایی کرده و بعضا ویژگی ها و اشکالات آنها را مورد بررسی قرار می دادند.

ایشان همچنان مشاور پایان نامه های شاگردان خود در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد بودند و بسیاری از وقت خود را به رفع مشکلات شاگردان خویش اختصاص می دادند ضمنا خود نیز در حال نوشتن پایان نامه خود بودند که متأسفانه بیماری ایشان که در أثر شیمیایی شدن در جنگ بود شدّت یافت و روز به روز حال او وخیم تر گردید تا این که در اواخر فروردین 1385 دیگر دست هایشان قادر به حرکت نبود و شدّت سرفه ها اجازه تدریس را به او نداد.

اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت در یکی از بیمارستان های قم بستری بودند ولی در همان حال نیز کار شاگردان خود را پی گیری می کردند ، پس از این که از بیمارستان مرخص شدند مدّتی را در خانه ماندند ولی به خاطر این که روز به روز حالش وخیم تر می شد او را به اصفهان منتقل کردند و در یکی از بیمارستان های آن شهر بستری شدند ، ولی با همان حال خود دیگران را نصیحت و سفارش به نماز می کرد. تا این که بالاخره در روز 15 خرداد 1385 خیلی آرام و با چهره ای نورانی دارفانی را وداع گفتند و به خیل شهیدان و امام فرزانه خود پیوستند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

   


زندگینامه آیت الله املایی

پنجشنبه 25 فروردین 1390 نویسنده: محمدتقی آقائی خوزانی |

مردی از جنس عرفان

روح­ا... حاجی­حیدری-  محمدتقی آقایی

اشاره: سخن گفتن از بزرگمردی که مظهر اخلاق و ادب و عرفان در وانفسای زمانه ماست بسی سخت و دشوار است و دشوارتر اینکه شخصیتی مورد نظر ماست که در سراسر عمر خویش با تواضعی مثال­زدنی شکسته نفسی نموده و مکارم­ اخلاقی خویش را کتمان می­نمود و جز با اصرار برخی مریدان و علاقه­مندان، از گنجینه قلب خویش رازگشایی نمی­نمود و مصداق حدیث شریف «اولیایی تحت قبائی لا یعرفهم غیری» بود. آیت­ا... رمضانعلی املائی از معدود بقیه­السفلی بود که در روزگار نزدیک ما فلسفه و عرفان و فقه و قرآن را به هم آمیخته بود و همچون استادان سلسله او میرزا جهانگیرخان قشقایی، آخوند کاشی و حاج­آقا رحیم ارباب «رحمه­ا... علیهم» نادره دوران خویش بودند و جز تأسف و تأثر از بابت محرومیت فیض حضورشان نصیب و بهره ای ما را نمانده است.

این غم هجران و این سوز جگر                               این زمان بگذار تا وقت دگر

 

نسب

نسب ایشان از طرف مادرش ماه بیگم آقایی خوزانی به آقابزرگ آقایی یا محمدنجیم آقایی بر می­گردد. منزل محمدنجیم آقایی در گود خوزان بوده وی موقع نماز بالای پشت بام منزل، اذان می­گفت و سپس به مسجد جامع خوزان رفته و آنجا امام جماعت بوده و هم طبابت می­کرد (پزشک بوده) و خود برای جمع­آوری گیاهان دارویی به بیابان های اطراف و غیره می­رفت. ضمناً دیگر اقوام ایشان حجت­الاسلام محدعلی (نادعلی) و محمد آقایی هم می­باشند که فوت شده­اند.

حجت­الاسلام محسن املایی فرزند ایشان در گفتگو با فرصت در این زمینه می­گوید: پدربزرگم در حالی که پدرم نه ماه بیش نداشت  در حین مسافرتی که به فریدن جهت کسب و کار داشته اند به رحمت الهی می پیوند (در همین سفر مال التجارهای که زرد چوبه بود و برای فروش می برده اند به سرقت می رود) و در همان فریدن به خاک سپرده می شوند (ایشان دکان کسبی در آن شهر داشته و هر شش ماه یا چهار ماه یک بار با توجه به مشکلات ایاب و ذهاب که با حیوان بوده به خانواده سر می زده است.)

 

زندگینامه از زبان خودشان

آیت­ا... املایی در مصاحبه با مجله حوزه، زندگینامه خود را اینگونه روایت می­کند: «اینجانب، به سال 1333 هـ.ق در خوزان سده (خمینی شهر) به دنیا آمدم. یک سال از عمرم نگذشته بود که چراغ عمر پدرم خاموش شد و من از نعمت وجود پدر، محروم شدم. بار زندگی بر دوش مادرم افتاد. مادرم، مرا با کار و تلاش بزرگ کرد و زمینه تحصیل مرا فراهم ساخت. در دوران کودکی، مانند دیگر کودکان، به مکتب خانه رفتم و در آنجا، قرآن آموختم.

به خاطر تنگناهای مالی و این که باید کار می کردم، تا مخارج زندگی تأمین شود، نتوانستم در دوران نوجوانی و جوانی به تحصیل بپردازم. از این روی به خاطر علاقه ای که به تحصیل علوم دینی داشتم، در سن بزرگی، تحصیل علوم دینی را آغاز کردم. البته در ضمن کار؛ من همیشه با لباس کار به مدرسه می رفتم و پای درس حاضر می شدم.

جامع­المقدمات را در سده، در نزد سید مصطفی ابطحی فروشانی خواندم و سپس راهی اصفهان شدم و مشغول تحصیل گردیدم. دوره رضاخان بود و وضع حوزه بسیار آشفته بود و طلاب هم پراکنده. بیش­تر علما، به روستاها و قصبه­ها و محله­های خود رفته بودند. مدارس، خالی از علما و فضلا بود. حوزه خیلی خلوت بود. درس خواندن برای همگان با دشواریها و سختیهای بسیاری همراه بود و برای من دشوارتر و سخت­تر. چون من با سر و وضع و لباس کارگری به مدرسه می رفتم و مأموران دولتی، برای من بیشتر مزاحمت ایجاد می­کردند. در هر صورت، موفق شدم مقدمات و مقداری از سطوح عالیه را در حوزه اصفهان بخوانم.

کودکی

آیت­ا... املایی در نوجوانی چوپانی گوسفندان را به عهده گرفت. این ایام با زحمات طاقت­فرسا می­گذرد، نشانه آن دوره اینکه بعضی از ناخن­های پا که در اثر سرما و یخبندان در صحراها و مراتع خراب شده تا اواخر عمر به صورت خاصی مشاهده می شد، بعد از این مرحله آقای املائی که جوان رشیدی بوده مستقلاً اقدام به کار می کند، مشغول بیل­زنی، کشاورزی، رس­بری و خلاصه مرد صحرا می شود.

شوق تحصیل

محسن املایی در مورد چگونگی اشتیاق پدر به تحصیل علوم دینی می­گوید: «پدرم تعریف می­کرد شبی دیروقت از مکتب برمی­گشتم. در تاریک و بارانی زمزمه­ای به گوشم رسید، شخصی شعر می­خواند. از آن شعر خوشم آمد از طرفی کاغذ نداشتم و تاریک هم بود. قسمتی از جعبه سیگار در راه پیدا کردم و در مسجدی به نام مسجد سیدمحمود رفتم، آنجا چراغ کم نوری بود. به زحمت شعر را نوشتم تا فراموش نشود؛

اینکه گویی این کنم یا آن کنم    این دلیل اختیار است ای صنم

بالاخره شور و اشتیاق به علوم دینی او را راهی حوزه علمیه می­کند بدون هیچ گونه راهنما و مشوقی. حتی می­گفتند بسیاری سعی می کردند مرا از راه تحصیل باز دارند و حرفهای دلسردکننده داشتند اما به عکس من مشتاقتر می شدم.»

گفتم ببینمش مگر درد اشتیاق    ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

 

حضور در قم

مرحوم آیت­ا... املایی در مورد ورودش به حوزه علمیه قم می­گوید: «در اصفهان بودم که مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی

در محضر حاج­آقا رحیم ارباب

آیت­ا... املایی در ادامه به حضور در محضر حاج­آقا رحیم ارباب اشاره می­کند و می­گوید: «پس از آن که تشکیل خانواده دادم، دیگر برایم مقدور نبود که در قم بمانم؛ از این روی به اصفهان برگشتم و شکر خدای در این حوزه توفیق یافتم از محضر بزرگانی چون مرحوم رحیم ارباب و مرحوم حاج میرزا علی­آقا شیرازی (ایشان همان استادی است که استاد شهید مطهری از لذت دیدار او در تابستانی وصف ناشدنی در اصفهان در مقدمه کتاب سیری در نهج البلاغه یاد می نماید)کسب فیض کنم. وقتی به حوزه اصفهان آمدم مرحوم ارباب خارج فقه، بحث صلات جمعه می­فرمود. اصول نیز می­فرمود و من در درس اصول ایشان هم شرکت می­کردم. اخلاق و رفتار و منش و بزرگواری و دانش گسترده ایشان، مرا جذب کرده بود و این ویژگیها سبب شد که چهل سال همراه و ملازم و در خدمت آن بزرگوار باشم.

درسهای دیگری مانند رجال، درایه، مقداری از قانونچه و نفیسی، تفسیر مجمع­البیان و نهج­البلاغه را خدمت مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی فرا گرفتم و با ایشان هم، بسیار مأنوس بودم. یک ماه هم، در درس تفسیر حاج سید علی نجف-آبادی حاضر شدم. این درس، فقط در ماه مبارک رمضان گفته می­شد.»

آقا رحیم ارباب از زبان آیت­ا... املایی

آقارحیم ارباب را می­توان از نوادر روزگار دانست. حکیم و متالهی عارف. آشنایی آیت­ا... املایی با شخصیتی چون ارباب باعث شده بود که بیش از دیگر اساتیدش از مرحوم ارباب تأثیر بپذیرد. آیت­ا... املایی که چهل سال از محضر این فقیه عارف بهره برده است- در وصف استادش می­گوید: «مرحوم ارباب دیدنی بود. محاسن اخلاقی ایشان را باید از نزدیک دید. نمی­شود وصف کرد. او، خالق اخلاق بود. در اخلاق و روش و منش، ویژگیهایی داشتند که در کتابها پیدا نمی­شد. یادم می­آید آیت­ا... بروجردی درباره ایشان می­فرمود: «عالم عامل». یکبار سخن از نظر کردن به نامحرم و حفظ چشم پیش آمد، مرحوم ارباب فرمود: «تابحال یکبار هم چشمم به نامحرم نیفتاده است!» این سخن وقتی می­فرمود که تقریباً هشتاد سال از سن مبارکشان می­گذشت. همچنین در اواخر عمر شریفشان بود که سخن از غیبت پیش آمد، فرمود: «تابحال یکبار هم غیبت نکرده­ام.»»

ماست کفک­زده

حجت­الاسلام محسن املایی به حضور پدر در حوزه علمیه اصفهان اشاره کرده و می­گوید: «پدرم وارد حوزه اصفهان مدرسه جده بزرگ می­شوند. ایشان عصر جمعه با پای پیاده از خمینی شهر به اصفهان حرکت می­کردند تا درس صبح شنبه از دست نرود. همراهشان چند عدد  نان خانگی و یک تاره کوچک ماست (الان موجود است) می­بردند که یکهفته را باید با آن گذران کرد. دوستان ایشان می­گویند این یک کیلو و نیم ماست ترش می­شد و کفک می­زد و ایشان تحمل می­کرد و در تحصیل کوتاهی نمی­کرد، شش روز هفته را در مدرسه بود و عصر پنج شنبه به خانه می­آمد، صبح جمعه برای کار به صحرا می­رفت و دو ریال مزد می­گرفت و می­خواست خرج هفته خود را با آن بگذراند.

 وی ادامه می­دهد: پدرم تعریف می­کرد که گاهی اوقات فقط من در مدرسه بودم حتی خادم مدرسه هم گاهی به خانه می­رفت و من تنها می شدم، حجره مدرسه معروف به حجره گوشواره بود، خیلی کوچک، در این حجره هیچ یک از ضروریات نبود. یک پاره حصیر چوبی در کف داشت و یک آجر پشت درب. من روی حصیر می­خوابیدم و آجر را بالشت خود کردم.» گاهی هم برای مزاح می­فرمود:«گاهی در مدرسه من بودم و یک گربه!»

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را      تا که از مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

 

عرفان و زندگی

آیت­ا... املایی همواره زاهدانه زندگی می­کرد. حجت­الاسلام مختاری در این زمینه می­گوید: بعد از دوران جوانی که قدری اوضاعشان بهتر شده بود همان سبک زاهدانه مقید بود و هیچگاه در تمام عمر اهل تجمل و دنیاپرستی و جمع­کردن مال نبودند. ایشان با وجود مقامات علمی و عرفانی، با تواضعی مثال­زدنی در میان مردم بوده با کشاورز و رعیت و پا به پای آنها در صحرا مشغول کار بود. کم­کم مردم به او علاقه­مند شده و برخی تصمیم گرفتند ایشان را به عنوان امام مسجد حاجی (قائمیه) بیاورند ولی آقای املایی در ابتدا قبول نمی­کرد. یکی از تاجران سرشناس شهر خدمت آقای ارباب رفته و از ایشان درخواست کمک می­کنند.

آیت­ا... املایی در گفتگو با مجله حوزه به این موضوع اشاره می­کند و می­گوید: «دوست نداشتم امام جماعت باشم. به دستور حاج­آقا رحیم ارباب به این کار وادار شدم. ایشان به من دستور داد که امامت جماعت این مسجد(مسجد قائمیه) را برعهده بگیرم و هر چه عذر آوردم قانع نشد. ناگزیر پذیرفتم.»

 خمینی­شهر؛ حسینیه دنیا

مختاری ادامه می­دهد: «ایشان محیط خمینی­شهر را خوب شناخته بودند و بیش از 90 سال با این مردم زندگی کرد. گاهی می­فرمود: شهری باخصوصیات خمینی شهر در ایران وجود ندارد ایشان می فرمودند از لحاظ سابقه و تصلب در تشیع و شیعه­گری و برگزاری مجالس مذهبی و فداکاری برای اهل بیت(ع)، خمینی­شهر بی­نظیر است و گاهی می­فرمود: این شهر حسینیه دنیا و بسیار تأثیرگذار در تمام ایران است. در مورد مردم هم می فرمود: مردمی بسیار سخت کوش که از دل کوهها سنگ می­تراشند و با زحمت کشاورزی بسیار وسیع قدیم را انجام می داده­اند و همیشه تولید کننده بوده­اند. می فرمود این همه کار و تلاش و تولید میوه و تولید گوشت حیوانی (دامی و لبنیات و ... ) به خاطر تلاش بی وقفه این مردم است.

یک روز یکی از طلاب نجف آباد به همراه بنده (مختاری) خدمت ایشان رسیدیم و گفت من از نجف­آباد آمده ام و یکی از علمای نجف­آباد ذکر خیر شما می­نمود. ایشان پس از ابلاغ سلام فرمودند: در میان علمای نجف­آباد دو نفر برجسته تر از بقیه بودند. یکی مرحوم آیت الله سیدعلی نجف آبادی و دیگر مرحوم آیت الله سید محمد نجف آبادی که هر دو از مدرسین حوزه و مجتهدین علمیه اصفهان بودند ولی خمینی­شهر ما امثال این دو بزرگوار زیاد داشته. باز مکرر در مسجد و در منزل می فرمود: علمای خمینی­شهر در طول تاریخ با آن عظمت و زهد و تقوا و خدمات شاید هر گاه پست و منصبی برایشان فراهم می­شده کناره­گیری می­کردند. این در حالی بود که بعضی از علما و اهل علم در جاهای دیگر بدشان نمی­آمد، لااقل توجیهشان این بود که خدمت به مردم می­کنیم.

محمدحسین املایی؛ فرزند آیت­ا...

وقتی آیت­ا... املایی فرزندش محمدحسین را به قم فرستاد، محمدحسین مرید امام شد و شروع کرد اعلامیه­های امام و رساله ایشان را پخش کند. مبارزات وی منجر به دستگیریش توسط ساواک شد و ایشان مدتی در زندان قزل قلعه بود. بعد از تبعید حضرت امام به نجف، محمدحسین خود را به امام رسانید و یکی از ملازمین و نزدیکان حضرت امام گردید تا جایی که همراه امام به پاریس رفت و در بازگشت امام به ایران همراه امام به کشور بازگشت. محمدحسین در سال 58 در اثر تصادفی مشکوک از دنیا رفت (به تعبیری به شهادت رسید). از دوستان و هم مبارزین محمدحسین، می­توان از حجت­الاسلام سید حمید روحانی تاریخ­نویس انقلاب یاد کرد.

انار بخور

عالم ربانی استاد حسین شفیعی (ره) شاگرد آیت الله میرزا علی آقای شیرازی در کتاب سخن آشنا به خاطره­ای از آیت­ا... املایی می­پردازد و می­نویسد: «از شاگردان حاج آقا رحیم ارباب هم آقای ملارمضان املائی سده­ای است. ایشان هم یکی از شاگردان پرسابقه حاج آقا رحیم بوده و اهل سده است و همان کلاه نمدی را بر سر دارد و محاسنش آیت الهی و محرابی است. در سده مسجد دارند و مسجدشان هم شلوغ می شود. مردم ایشان را با همان لباس و کلاه نمدی می شناسند و به ایشان اعتقاد عجیبی دارند. یک بار به دیدار ایشان رفتم خاطره­ای برایم نقل کردند گفتند: من زمانی برای تحصیل به شهر قم رفتم. بغل رانم تورم کرد و کم کم سیاه شد و عفونت کرد. به دکتر مراجعه کردم گفتند: باید عمل کنی ما هم طلبه بودیم و هزینه زندگی مان خیلی به سختی تأمین می شد شب رفتم به حرم حضرت معصومه (س) و گفتم: ای دختر موسی بن جعفر، مردم از اقصی نقاط مملکت برای استشفا به این جا می آیند. ما مهمان شما هستیم ما طلبه این اجداد شما هستیم و مشکلم را گفتم بعد منقلب شدم و خیلی گریه کردم و با همان حال رفتم منزل و خوابیدم.

شب خواب دیدم حاج آقا میرزا علی شیرازی را -آن وقت زنده بود- خواب دیدم به مسجد حکیم اصفهان رفته­ام، در صفه زیر گلدسته طرف شمال مسجد حکیم، دیدم حاج میرزا علی آقا سه گوشی ایستاده (همیشه سه گوشی می ایستاد تا کسی نباشد تا به ایشان اقتدا کند) رفتم جلو و سلام کردم. همانطور که در بیداری شفقت­آمیز احوال­پرسی می­کرد، احوالپرسی کرد. گفتم: حاج آقا پایم این طور شده، گفتند: انار بخور، گفتم که عفونی شده گفتند: انار بخور. گفتم دکتر ها گفته اند که عمل دارد. گفتند انار بخور. -حاج میرزا علی آقا طبیب بود و غیر از جنبه معنویتی که داشت تنها کسی بود که قانون ابن­سینا را می توانست درس بدهد- صبح که شد رفتم میوه­فروشی و 3 کیلو انار خریدم و 3 روز آنها را خوردم و پایم خوب شد.

 

 

خاطره وی از امام

پسرشان چند سال نزد امام بود. انقلاب که شد حضرت امام از طریق پسرشان (محمدحسین املایی) از ایشان می­خواهد که انقلاب شده و اسلام همه گیر شده و شما ملبس شوید به لباس. ایشان متواضعانه در پاسخ می­گوید سلام من را به امام برسان و بگو رمضانعلی یک کشاورز است و علوم دینی را برای دلش فرا گرفته و در حد و اندازه ملبس شدن نیست.

اتومبیل عمومی

علی­رغم کهولت سن با اتومبیل عمومی به اصفهان می­رفت و خیلی از مسیرها را پیاده طی می­کرد. برای احتیاجات زندگی از کسی کمک نمی گرفت و برای ساعت های متمادی وقت گذاشتن پاسخ گویی به سؤالات و گوش کردن به حرف­های دیگران همچون یک حکیم الهی با فضیلت هر چه تمام­تر عمل می­نمود.

 

باید آب کرّ باشیم

ایشان در دیداری با برخی از مسؤولان جلسات قرآنی شهر فرمود: «آقا باید آب کرّ باشیم تا دیگران را پاک و طاهر کنیم وگرنه خودمان نجس می شویم. اول باید خودمان را مهذّب کنیم تا در دیگران اثر مثبت داشته باشیم وگرنه آلودگی دیگران وجودمان را می گیرد.»

 

دیدار با امام خمینی­(ره)

آیت­ا... املایی در مورد نحوه حضورشان خدمت امام راحل (ره) می­فرمود: «در پائیز سال 56 برای زیارت عتبات عالیات عراق عازم کربلا و نجف شدم که از قضا حضرت امام خمینی(ره) در شهر نجف حضور داشتند و فرزندم شیخ محمدحسین املایی سالیان سال بود که در خدمت امام بود، از این رو در دو نوبت به زیارت حضرت امام (ره) نائل شدم، در مرتبه اول فرزندم محمدحسین من را معرفی نمود و حضرت امام محبت وافری به اینجانب نمودند و در مورد حوزه علمیه اصفهان سؤالاتی کردند. در ضمن فرمایشاتشان از من علت نگذاشتن عمامه را سؤال نمودند که من در پاسخ ایشان به عرض رسانیدم که به تقلید از اساتیدم مخصوصاً آیت ا... حاج­آقا رحیم ارباب (ره) این رویه را در پیش گرفته­ایم ثانیاً پس از طی سالهای متمادی این گونه در سلک روحانیت قرار گرفته­ام. در مورد دومین دیدار با حضرت امام (ره) می­فرمودند: دومین دیدار من با حضرت روح ا... دقیقاً یک روز پس از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی بود که تعداد زیادی از طلبه­ها و بزرگان حوزه نجف جهت عرض تسلیت خدمت ایشان رسیدند، حضرت امام(ره) پس از مشاهده اظهار تأسف و گریه­های اهل مجلس فرمودند: حاج­آقا مصطفی گریه کن نمی­خواهد، رهرو می خواهد و با این بیان خویش تکان روحی سختی به همه وارد نمودند.

مهجوریت و ناشناخته بودن علما در شهر

آیت­ا... املایی در مورد مهجوریت و ناشناخته بودن علماء در شهرشان می­گفتند: «تا سالیان سال عظمت روحی و فکری و علمی آیت ا... حاج­آقا عطاءا... اشرفی نزد مردم و حتی علماء شهر ناشناخته بود و مردم از خرمن معرفت او بهره لازم را نمی بردند تا جایی که در بین مردم با نام کوچک «آقا عطاء» نامیده می شدند تا اینکه پس از هجرت به کرمانشاه به دستور آیت الله بروجردی (ره) و بعد نمایندگی امام خمینی (ره) و امامت جمعه کرمانشاه و حضور آن رادمرد الهی در سن کهولت در جبهه های جنگ، آوازه اش فراگیر گشت و پس از شهادت او در محراب نماز جمعه و توصیف جاودانه حضرت امام به اینکه او از رجال صدقوا ما عاهدو الله بود، مردم خمینی­شهر و مسؤولان استان اصفهان جهت محل تدفین او نزاع می نمودند و چه همهمه و درگیری که به وجود نیامد»  عجیب­تر اینکه تکرار این موضوع در هنگام رحلت آیت الله املایی رخ داد و عده­ای بر سر تدفین او در قبرستان محلی یا امام زاده سید محمد با هم مشاجره می­نمودند و در هنگام تشییع آن بزرگوار ساعتی مردم معطل این قضیه گشتند.

 

از نهج البلاغه علی(ع) می­گفت

از نکات بارز اخلاقی ایشان که باید به آن اشاره نمود، ادب زایدالوصفش و وقار و متانت او در حضور میهمانان و مراجعه کنندگان به منزلش بود که من بارها مشاهده نمودم که حتی برای خوش­آمد گویی نوجوانی شخصاً دم درب می آمدند و در اطاق ساده خویش که کتابخانه شخصی اش بود ساعتها دو زانو با حالتی تواضع و با دستانی کشیده و بر روی پاها قرار گرفته و چشمهای رو به پایین بدون آن که به اطراف نگاه می کنند می­نشست و سکوتی لبریز از معرفت مکان و زمان را در بر می گرفت و تا کسی سؤال نمی کرد جوابی نمی شنید و مخاطب گاه تا ساعتها در لذت دیدار این مرد الهی از ناگفته ها، چیزها می آموخت و هرگاه لب به سخن می گشود، از نهج البلاغه علی(ع) می گفت و از خطبه های آتشین آن و از استاد عزیزشان میرزا علی آقا شیرازی (ره) مطالبی را بیان می نمودند.

 

خوشتر از نفس تو در عالم تصویر نبود

ایشان در بیان جالبی که واقعاً برای اهل علم درس آموز است می فرمودند: ما زمانی وارد حوزه شدیم که سیاست دین­زدایی رضاخانی به اوج خود رسیده بود و رفتن به حوزه علمیه بیم جان داشت نه امید نان و بارها با پای پیاده هر هفته با توشه ای ناچیز از نان خشک و غذای اندکی رهسپار اصفهان در مدرسه جده کوچک می­شدیم و در آنجا شبها به جز چند طلبه کس دیگری حضور نداشت و ما در حجره کوچکمان در طبقه فوقانی مدرسه که چراغ پیه­سوزی با حصیری و نمدی داشتیم تحصیل می کردیم و خلاصه اینکه با چه نیت و انگیزه­ای وارد شدیم و با تواضع می فرمودند «چه شدیم» و الان با چه انگیزه و نیت­هایی وارد می­شوند و خدا می­داند که چه بشوند!! و باز متواضعانه می فرمودند: علف خودرویی بودیم که سبز شدیم.

 

دفاع از ولایت فقیه

علی­رغم کهولت سن، در مسائل اجتماعی بسیار تیزبین و دقیق بود، گاه می­شد که فردی پیرامون مسائل انقلاب و جامعه سؤال می­نمود و ایشان دقیق پاسخ او را می­داند. از جمله مطالبی که می فرمود واجب الاطاعت بودن امر ولی فقیه و اولی بودن نظر و حکم رهبر جامعه اسلامی بر همه نظریه ها و فتواها بود که بعضی افراد تشکیک می کردند و ایشان همان جواب را محکم و قاطع بیان می نمود.

مبارزه با تحریفات

مبارزه ایشان با تحریفات صورت گرفته در برخی عزاداریها در آن دوران که کمتر کسی به این صراحت صحبت می نمود، از نکات دیگری بود که باعث دشمنی عده­ای جاهل با مرام ایشان شده بود. ایشان در قداست و حرمت مسجد که مخصوص عبادت الهی است تأکید فراوانی داشتند. برگزاری مراسم ختم بدین شکل رایج در مساجد را روا نمی­دانستند. حتی حضور هیأت در مساجد را به حسینیه­ها حواله می­دادند و در مقابل بعضی از جهّال به عمد در هنگام نماز جماعت، با طبل و دهل داخل مسجد می گردیدند و بهانه آنها اقامه عزای سیدمظلومان ابا عبدالله الحسین (ع) بود!

مبارزه با بهائیت

مبارزه ایشان با بهائیت و صوفیه نیز داستان دیگری دارد. ایشان می فرمودند: با شخصی که بهایی بودند مباحثه می­کردم، وقتی در بحث و جدل کوچکترین توفیقی پیدا نکردند گفتند اصلاً شیخ بهایی به مرام ما بوده است و من با خنده به او گفتم که مرحوم شیخ بهایی در چهارصد سال پیش زندگی می­کرده و دین ساختگی شما بیش از 150 سال عمر ندارد.

خیلی باتقوا بود

آیت ا... شیخ علی عبودیت در گفتگو با فرصت در مورد ایشان می­گوید: او را از مدرسه جده می­شناختم. حجره­شان طبقه بالای مدرسه قرار داشت. شاگرد آقای ارباب و خیلی باتقوا بود. ما می رفتیم خدمتشان و استفاده می­کردیم. بعد از انقلاب، من و آقای اصفهانیان تصمیم گرفتیم هر هفته روزهای جمعه به منزل علما بریم. از همین جهت بعضی اوقات به دیدار آیت ا... املایی می­رفتیم. ایشان خودش پذیرایی می­کرد و چای می­ریخت. آقای املایی واقعاً آدم وارسته­ای بود.

یا مسبب­السباب

از اذکاری که ایشان برای حل مشکلات بسیار تأکید می نمودند این عبارت بود «یا مسبب السباب هیئا لنا الاسباب» و به تجربه عده­ای واقعاً راهگشا و سبب­ساز بوده است. ایشان می فرمودند: خداوند متعال هم سبب­ساز و هم سبب­سوز است و سررشته همه کارها در دست اوست.

برخی تصور می­کنند...

ایشان با ذکر خاطره ای می­فرمودند: مردم تصور می­کنند روحانیت همچون فرشتگان زندگی می­کنند و وقتی من کیسه­ای برنج یا مقداری گوشت برای منزل تهیه می­کنم عده­ای نگاه خاصی به ما می­کنند.

عاقبت طلبه­ای که ...

نوجوانی از ایشان در مورد حضورش در حوزه مشورت کرد و و درخواست استخاره نمود. حضرت آیت الله املائی پس از اندکی مکث و تأمل که روش همیشگی ایشان بود فرمودند، شما برای حوزه مناسب نیستید و حوزه نیز برای شما مناسب نیست. مدتی گذشت و نامبرده را در بین طلاب مدرسه علمیه ذوالفقار اصفهان مشاهده نمودم که با شوق زائدالوصفی مشغول تحصیل بود. این طلبه اهل نماز شب و از افرادی بود که هر شب چهارشنبه به زیارت مسجد جمکران می­رفت. مدت یک سال گذشت تا اینکه روزی در خیابان او را مشاهده نمودم که با قیافه­ای خاص در حال رفتن بود که پس از احوال­پرسی متوجه شدم به کلی بی اعتقاد و منکر بعضی از ضروریات دینی گشته است. دستورالعمل آن پیر الهی را به عینه مشاهده نمودم و متوجه این حقیقت گردیدم که آن چیزی که اولیاء در خشت خام مشاهده می کنند بعضی ها در آئینه نمی بینند.

 

در خدمت خلق

حجت­الاسلام محسن املایی در مورد پدر می­گوید: «آقای املائی کمتر به زیارت و امور مستحبی می­پرداخت و معتقد بود هرکس وظیفه­ای دارد. من اگر بتوانم در عوض کاری برای آبرومند گرفتاری انجام دهم ائمه علیهم السلام بیشتر راضی می شوند.

وی ادامه می­دهد: ایشان در دیدار با مسؤولین شهر و بعضاً استان تأکید زیادی نسبت به حل مشکلات قشر مستضعف و محروم جامعه داشتند. می فرمود خیلی به جاست که کاری جهت کاهش گرفتاریهای این مردم بشود.

 

هم­مباحثه با شهید بهشتی

یکی از شاگردان ایشان، آیت­ا... جوادی گورتانی است. وی در گفتگو با فرصت درخصوص شخصیت مرحوم املایی می­گوید: «حجره آیت­ا... املایی طبقه بالا بود. پایین حجره آقای سیدناصر مهدوی قرار داشت. آقای املایی وقتی می­خواستند از پله­ها بالا بروند، کفشهایشان را در می آوردند که صدای پای ایشان موجب مزاحمت برای پایینی­ها نشود. خیلی رعایت حال دیگران را می­کرد. من همچنین آدمی به این منظمی و خوبی ندیده­ام. دائم­الذکر بود. چند نفر برای مباحثه حجره ایشان می­آمدند؛ دکتر بهشتی، آقای شیخ عیسی هدایت، شیخ محمدحسن نجفی(سدهی)، حاج­آقا بها نحوی (مهدوی) و آقای کلباسی بودند.»

وی ادامه می­دهد: «املایی به ندرت تدریس داشت، فقط مباحثه می­کردند. شاید مباحثه اهمیتش از درس بالاتر باشد چون تبادل نظر می­شود و بحث پخته می­شود. واقعاً ایشان، تظاهر به عرفان نداشت. آرام می­رفت و می­آمد. آدم بسیار منظم و آرامی بود. در موقع وضو با یک استکان آب وضو می­گرفت تا اسراف نشود. کشاورزی هم می­کرد. ایشان از درآمدهای مرسوم روحانیون هم استفاده نمی­کرد.»

 

نزد استادش هم اظهار فقر نکرد

آیت ا... حاج آقا باقر میردامادی از دیگر شاگردان ایشان در گفتگو با فرصت در مورد آیت­ا... املایی می­گوید: «از 12 سالگی با آیت­ا... املایی آشنا شدم. یک ماه مبارک رمضان پیش آقای املایی معالم را خواندم. وقتی آیت­ا... املایی ازدواج کردند پدرم صبح عروسی یک کله قند و مقداری پول هدیه برای ایشان فرستادند و تبریک گفت. هر جلسه تدریس دو ساعت طول می کشید ولی خیلی تتبع می­کردند و زوایای بحث را روشن می­کردند.

در فقر شدید زندگی می­کرد. در کوچکی پدرش را از دست داد. مادرش خرجش را می­داد با نانوایی در عین فقر خیلی عزتمند بود، حتی نزد استادش هم اظهار فقر نکرد.

 

تاریخ فوت

سرانجام حکیم متأله، فقیه بزرگوار و استاد راستین اخلاق حضرت آیت­ا... حاج ملا رمضانعلی املایی پس از چند سال بیماری در روز 20 بهمن سال 85 در سن 95 سالگی روح ملکوتی­اش به سوی حضرت حق شتافت و در امامزاده سید محمد، به خاک سپرده شد. سخنی را که فخرالدین عراقی در حق مولوی گفته بود درباره­ی او هم باید گفت: «غریب آمد و غریب رفت و کسی او را کما ینبغی نشناخت.»

   


سده

پنجشنبه 25 فروردین 1390 نویسنده: محمدتقی آقائی خوزانی |

سده یا خمینی شهر؛ از باستان تا امروز

* در دو قبرستان شهر دهها سنگ قبر با قدمت ۷۰۰ ساله وجود دارد كه به خطوط عربی، فارسی نوشته شده است
* قنات «دیمتریان» كه دو هزارسال پیش توسط پیروزشاه ساسانی حفر شده درحال ویرانی است

  

سده یا خمینی شهر، از شهرهای استان اصفهان با ابنیه قدیمی، مساجد، قلاع و گورستانهای شناخته و ناشناخته حكایت از روزگارهای كهن با حوادث و رویدادهای مختلف دارد
خمینی شهر با ابنیه قدیمی، طبق شواهد قدمتی برابر اصفهان دارد. با وجود بسیاری از مساجد، امامزاده ها، دانشمندان و نویسندگان درحال ویران شدن است و نشانه های میراث فرهنگی آن بتدریج نابود می شود
با گردش در گوشه وكنار شهر، با قدمت چندهزارساله شهر و مساجد، امامزاده ها و آرامگاه های دانشمندان و نویسندگان نامی این شهر، ازجمله آرامگاه «ابن مردویه» آشنا خواهید شد
خمینی شهر زمانی۱۷مسجد قدیمی داشته كه شش مسجد كاملاً ویران شده است، از یك مسجد تنها گلدسته ها و شبستانی به جا مانده است. و ده مسجد دیگر درحال ویران شدن است. این شهرقدیمی كه نامقدیم آن «سده » است آرامگاه چهار امامزاده به نامهای «امامزاده سیدمحمدنجم الدین»، «ابراهیم درب سید» و «ابراهیم باواگان و «امامزاده سیدمحمد» است كه تنها، بنایامامزاده سیدمحمد را اوقاف بازسازی می كند. در دوقبرستان قدیمی خمینی شهر دههاسنگ قبر ۷۰۰ساله وجود دارد كه بعضی از آنها را می توان در گورستان « ورنوسفادران هفت رنگ» مشاهده كرد. دراین گورستان قریب ۱۰۰قطعه سنگ عمودی و افقی به خطوط عربی، فارسی و نقش شیر وجود دارد.
قلعه و برجهای «كهندژ» كه در زیر خروارها خاك مدفون است ازدیگر قلعه های شهراست كه با وجود ویرانه های آن زبانزد مردم و تاریخ نویسان است.
قنات «دیمتریان » كه دوهزارسال پیش به دستور پیروزشاه ساسانی حفر شده است، از دیگر بناهای خمینی شهر درحال ویران شدن است و قسمت های كمی از آن باقی مانده است
ایوانها و كاروانسراهای فراوان در خمینی شهر از شواهد دیگر تاریخی است كه مورد بی مهری قرار گرفته است. كاروانسرای «خوشاب» (كه تنها دیواره های آن باقی است) ، تالار و دیوانخانه «سرتیپ امینی سدهی» (حاكم اصفهان) و ایوان «گزیها» ازجمله ایوانها و كاروانسراهای خمینی شهراست.
شایع است گنجهای بسیاری دراین مكان پیدا شده است اما درحال حاضر ازاین مكان به عنوان انبار سیمان استفاده می شود. ایوان «گزیها» به وسیله سرتیپ سدهی حاكم اصفهان ساخته شد كه شامل تالار نارنجستان، حیاط خلوت، حوضخانه، حمام، میدان و اصطبل اسب دوانی است. در ضلع شمالی این خانه شبستانی با قدمت ۱۰۰ساله وجود دارد كه مربوط به دخانیات بود و دارای آیینه كاری ،نقاشی وگچبری های ارزشمند است. این بنا متروكه و به نام وارثان سرتیپ سدهی است كهشهرداری در پی تملك ، تعمیر و مرمت آن است
تالار «آعلی اكبر» از دیگر تالارهایاین خانه است كه مخروبه شده و سقف آن فرو ریخته است. مشهور است ناصرالدین شاه چندشب دراین تالار ضیافت داده است
تالار «دایی رحیم » تنها تالار سالم این ایوان است كه با قدمتی ۱۰۰ساله برپا مانده است. ارسی، شیشه و منبت كاری ازبارزترین ویژگیهای بنا است كه توسط سه وارث سرتیپ امینی نگهداری می شود. دوخانه«محمدعلی خان و نصرت الله خان» دركنار خانه سرتیپ سدهی از دیگر خانه های قدیمی است. خانه نصرت الله خان به سبك بختیاری و خانه های شهركرد ساخته شده است و تصاویر به مانند سربازان هخامنشی در تخت جمشید، بر روی سنگهای آن حجاری شده است
تونل كهندژ قدیمی ترین محله «سده » (خمینی شهر) است كه دو هزار و پانصدسال قدمت دارد. كهندژدارای خانه ها و قلعه های زیادی بوده است . درخانه «غلامعلی پرنده » درمحله كهندژ تونلی كشف شده كه قطر آن به ارتفاع یك چهارپا بود و طول آن به پنج كیلومتر می رسید. مردم محلی می گویند از این تونل دربسیاری از كتب قدیمی نقل شده و نیاز به حفاری و شناسایی كامل دارد. غیر از اینها دهها اثر و بنای تاریخی ویران شده درخمینی شهر یا همان «سده» وجود دارد كه لازم است میراث فرهنگی باتوجه به این آثار و قدمت منطقه نسبت به شناسایی این گنجینه های تاریخی اقدام كند

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic