زندگینامه روحانی شهیدغلامعلی همایی

زندگی نامه روحانی شهید غلامعلی همایی 

روحانی شهید حضرت حجت الاسلام والمسلمین غلامعلی همایی فرزند مرحوم نعمت الله در سال 1339 در شهرستان خمینی شهر از توابع اصفهان در خانواده ای متدیّن و مذهبی دیده به جهان گشود .

چهار سال بیشتر نداشت که پدرش در اثر بیماری دارفانی را وداع گفت . پدر او کارگری ساده بود.

این روحانی بزرگوار در حین گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی ، تابستان ها به کارهای مختلف می پرداختند ، در شغلهای گوناگون به شاگردی مشغول بودند تا خود مخارج زندگی را تأمین نمایند . در طی دوران دبیرستان ، همراه با دیگر جوانان در امور مربوط به انقلاب ، در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کردند در سال 1357 هنگام پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ، دوران دبیرستان را به پایان می رساند.

پس از پیروزی انقلاب و با تشکیل سپاه پاسداران ، به عضویت سپاه در آمد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، ایشان نیز به دفعات به جبهه رفتند که در سال 1360 در منطقه آبادان به شدّت مجروح گشته و مدّتی را در بیمارستان این شهر بستری بودند .

در سال 1365 نیر در عملیات کربلای 5 ، در حال رساندن مجروحان شیمیایی به بیمارستان صحرایی ، خود نیز شیمیایی شدند.

او در سال 1362 برای تحصیل علوم حوزوی راهی قم شدند و سال های دوران طلبگی خود را همراه با مشکلات مادّی گذراندند ، برای گذران زندگی بعضی از مواقع مجبور شدند کتاب های درسی و حتی کتاب های کمیاب و گران قیمت خود را به قیمتی ناچیز بفروشند . در کنار درس خود گاهی به کار ساختمان می پرداختند . بعضی از مواقع نیز در کتابخانه فعالیّت می کردند ، صبحها به حوزه رفته و بعد از ظهرها کار می کردند و شبها نیز تا ساعاتی از نیمه شب در اتاق خویش به مطالعه می پرداختند.

پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح در سال 1371 ، در درس خارج اصول مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی (ره) به مدّت پنج سال شرکت نموده و از محضر ایشان استفاده کردند ، همزمان در کنار درس خود در مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی مشغول به کار شدند و در این مرکز فعالیّت های مختلفی بر عهده ایشان بود.

بعد از ارتحال آیت الله صالحی مازندرانی (ره) به مدّت سه سال در درس خارج فقه استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی شرکت کرده و از برکات ایشان بهره مند گردیدند.

در سال 1376 که در اثر تصادفی مجبور شدند سه ماه در خانه بستری شوند ، باز هم دست از مطالعه بر نمی داشتند و سعی می کردند برنامه حفظ قرآن خویش را ادامه دهند ، زیرا تا قبل از تصادف حافظ بیست جزء قرآن بودند.

در امتحان روحانیون کاروان ی حج با ویلچر در جلسه شرکت و در همان سال توانستند در این امتحان موفّق شوند.

ایشان همواره متذکّر می شدند که این تصادف حکمت خدا بود که من سه ماه کامل وقت مطالعه بیشتری داشته باشم و بتوانم در این امتحان موفق گردم اما از آنجایی که شدّت جراحت ایشان در اثر تصادف زیاد بود نتوانستند دیگر به کارهایی که نیاز به فعالیّت بدنی زیادی داشت بپردازند.

ایشان مطالعات قرآنی زیادی داشته و به حلقه ی ترجمه جمعی قرآن پیوستند و در واژه شناسی قرآن سرآمد شدند و با توجّه به علاقه شدیدی که به تدریس داشتند در مرکز جهانی علوم اسلامی و رشته ی تخصّصی تفسیر و علوم قرآن حوزه مشغول به تدریس درس «مفردات قرآن» شدند و حدود نه سال در مراکز مختلف از جمله بخش خواهران دفتر تبلیغات و جامعه الزّهراء به تدریس مباحث مفردات و علوم قرآن پرداختند.

در طیّ این سالها همچنان به تألیف چند کتاب پرداختند ، از جمله  دو کتاب «درس نامه مفردات» برای دوره کارشناسی و «واژه شناسی قرآن مجید» برای دوره کارشناسی ارشد . علاوه بر این ایشان با همکاری دو نفر از دوستان خود به تألیف یک دوره تفسیر ترتیبی به روش نوین به نام «تفسیر بُشری» پرداختند که تا کنون پنج جلد آن به چاپ رسیده است .

یکی دیگر از توفیقات ایشان این بود که توانستند در کار گروهی ترجمه قرآن کریم زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی شرکت جسته و پس از چهار سال موفّق به ترجمه آن شوند. که نقش شهید همایی در این گروه کار کردن بر روی واژه های قرآنی و ریشه یابی واژه ها بود.

او همچنین در کنار تدریس ، تألیف و مطالعه به کارهای دیگر نیز می پرداختند . ایشان مدّتی دبیر انجمن قرآن پژوهی بودند و مدّتی به کار ویراستاری مشغول شدند و مدّتی هم کتاب شناسی قرآن و علوم قرآنی را در مرکز کامپیوتر علوم اسلامی به عهده داشتند و تا آنجایی که کتاب های قرآنی موجود در کشور را که ترجمه شده بود شناسایی کرده و بعضا ویژگی ها و اشکالات آنها را مورد بررسی قرار می دادند.

ایشان همچنان مشاور پایان نامه های شاگردان خود در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد بودند و بسیاری از وقت خود را به رفع مشکلات شاگردان خویش اختصاص می دادند ضمنا خود نیز در حال نوشتن پایان نامه خود بودند که متأسفانه بیماری ایشان که در أثر شیمیایی شدن در جنگ بود شدّت یافت و روز به روز حال او وخیم تر گردید تا این که در اواخر فروردین 1385 دیگر دست هایشان قادر به حرکت نبود و شدّت سرفه ها اجازه تدریس را به او نداد.

اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت در یکی از بیمارستان های قم بستری بودند ولی در همان حال نیز کار شاگردان خود را پی گیری می کردند ، پس از این که از بیمارستان مرخص شدند مدّتی را در خانه ماندند ولی به خاطر این که روز به روز حالش وخیم تر می شد او را به اصفهان منتقل کردند و در یکی از بیمارستان های آن شهر بستری شدند ، ولی با همان حال خود دیگران را نصیحت و سفارش به نماز می کرد. تا این که بالاخره در روز 15 خرداد 1385 خیلی آرام و با چهره ای نورانی دارفانی را وداع گفتند و به خیل شهیدان و امام فرزانه خود پیوستند. روحش شاد و یادش گرامی باد.